حكيم قاينى

6

رسائل عرفانى وفلسفى حكيم قاينى

حاصل نيايد . از آنكه چون طبيعت را رنج و بيمارى كه از گرمى بود حاصل آيد و به هضم كردن ماده‌هاى ناشايست گرايد و از حركت دادن مواد شايسته بازماند و به دفع مرض و رنجى كه أو را باشد پرداخته بود ، مادة - هاى شايسته كه به تن اندر بود گداخته نشود و چنان كه هست در بدن بماند و تحليل بدان راه نيابد ، روزگارى از خوردن و آشاميدن دورى جويد . كه اگر در آنگاه كه تنى درست داشت و طبيعت به بدل آنچه تحليل مىيابد محتاج گشته بود ، ده يكى از آن به خوردن و آشاميدن نگرايندى ، زندگانى أو را محال و زيستن ممتنع مىبود و ناچار هلاك مىشد . و نيز كسى را كه ترسى رسيده بود ، به سوى خوردن و آشاميدن نگرايد ؛ از آن روى كه طبيعت را به گداختن خلطها كه به تن اندر است نيرو نبود ، پس آن محفوظ بماند و چندان از خوردن اعراض نمايد كه تندرستى را كه از أو كم خوارتر بود عشرى از آن از خوردن دورى نمودن متعذر باشد . پس گوييم كه نفس ناطقه را چون اثرى ظاهر آيد بدن را تغيرى لازم افتد ، چنانچه چهره سرخ شود آنگاه كه نفس را خجالت عارض آيد ، و زرد گردد آنگاه كه أو را بيمى طارى گردد ؛ و كسى را كه بر فراز بلندى ايستاده بود بسيار بود كه انديشهء افتادن و بيم از آن كند و در دم پايين افتد ؛ و بسيار بود كه رنجور را چون خرمى و شادى روى نمايد تندرست گردد ، و چنين تندرستى را چون سوكى و اندوهى رسد رنجور شود . و از اين است كه پاكان را چون حديث آن عالم به گوش رسد رعشه و قشعريره « 1 » افتد . و همچنين فراوان نفس را به واسطهء تغيير بدن تغيير و تبديل حاصل آيد آنگاه كه به يكى از اعضاى خود احساس اثرى كند ، يا خيال « 2 » چيزى نمايد ، يا اشتهاى أو به سوى مشتهى گرايد ، يا آنكه غضب أو براى طريان امرى برانگيخته شود و براى آميزشى كه به تن دارد صورتي اندر أو پيدا

--> ( 1 ) - قشعريره ، لرزه . ( 2 ) - في الأصل : خيالى .