حكيم قاينى
مقدمه 29
رسائل عرفانى وفلسفى حكيم قاينى
توأم با مناسبات و سختيهايى هم باشد - بيشتر خواهد بود ، و نفوس ديگر پيرو آن نفس مىشود ، چنان كه نفس پيغمبر - صلى اللّه عليه و آله - با نفس أمير المؤمنين على - عليه السلام - بود ، و به همين مناسبت پيغمبر - صلى اللّه عليه و آله - به على - عليه السلام - فرمود : لحمك لحمى و دمك دمى . بنابراين اگر به ما بگويند كه پيغمبر يا امامى سنگى را به سخن آورد ، يا از كاسهاى آب خلق انبوهى را سيراب كرد ، يا گروهى بيمار را شفا داد ، يا مردهاى را زنده نمود ، يا دستهاى را دعاى بد كرد و همه بمردند ، يا طوفانى طلبيد و عالم زير آب غرق گشت ، يا در آتش اندر شد و نسوخت ، يا زبان مرغان را بشناخت ، يا جانوران فرمان أو را بردند ، اين گونه مطالب را نبايد انكار نمود و بايد علت اين أمور خارق العاده را از گفتار موبدان و فيلسوفان فرا گرفت . برخى عارفان نيز مىتوانند به چنين پايهاى برسند . قاينى در باب هفتم الاسرار با وجه مبسوطى داستان رد شمس براى أمير المؤمنين على - عليه السلام - و موضوع عدم خرق و التيام آسمان ، و حل و توفيق اين داستان و آن مطلب را بيان كرده است . علاقهمندان مىتوانند در اين باره به أصل كتاب مراجعه كنند . سحر و فرق ساحر با پيغمبر و امام نفس نيرومند به خير و خوبى متمايل است ، و چون اين قوه در طينت نفس سرشته است ، صاحب آن را ، به تعبير محدثان ، پيغمبر يا امام و ، به تعبير قدما و پيشينيان ، خداوند قوهء بزرگ و پادشاه على الاطلاق خوانند كه داراى معجزات مىباشد . و اگر نفس قوى و نيرومند مايل به خير نباشد و ذاتا پليد و ناپاك باشد و نيروى خود را در شر و خيانت به كار برد ، وى را ساحر ناپاك نامند و عمل أو سحر و جادويى باشد . به همان مقدار كه صاحبان نفوس پاك در وجود گيتى و نظام عالم اثر دارند ، اعمال صاحبان سحر منافى نظام عالم است ، و لذا در شريعت ما تعليم و فرا گرفتن اين نوع از معارف حرام مىباشد .