حكيم قاينى

مقدمه 27

رسائل عرفانى وفلسفى حكيم قاينى

و اگر نفسى در مهمات دنيا منغمس « 1 » باشد و در عين حال شواغل بدنى را دور كند ، مىتواند بر پاره‌اى از مغيبات آگاهى يابد . و در اين صورت بايد انديشه‌اى در نهاد چنين كسى پديد آيد يا آوازى از بيرون بشنود يا امرى در آن حالت براى أو رخ دهد يا هيئتى در پرسندهء از غيب يا در سخن أو احساس نمايد يا به دليل نجومى از اوضاع نجوم تمسك جويد ، و به سبب يكى يا چند و يا همهء اين أمور بتواند پاره‌اى از مغيبات را كشف كند ، و اين كار را ابزار نيل به هدف دنيوى خود قرار دهد ، چنين عملى را كهانت و چنين كسى را كاهن خوانند . سرّ اين مطلب آن است كه برخى از نفوس به اعمال شاقه و دشوارى كه در منتهاى سختى بايد انجام گيرد تن در مىدهد ، و در نتيجه قواى حسى بيچاره و حيران مىگردد و قوهء متخيله ساكن و متوقف مىشود ، در اين وقت قوهء متكهنه براى اطلاع از غيب آماده مىشود ، و قوهء واهمه به سوى مطلوبى كه از أو آگاهى خواهد داد مىگرايد و نمونهء آن را نشان مىدهد . به همين جهت در روزگار پيشين كاهنان ، براى فراهم آوردن زمينهء اطلاع از غيب ، حركات سختى مىكردند و چنان اين حركات شاقه را با قدرت انجام مىدادند كه زبان آنها مانند سگان شكارى از دهان بيرون مىآمد . وقتى به حالت غش و بيهوشى نزديك مىشدند ، هر صورتي كه به خاطر آنها مىآمد به زبان مىآوردند ، و حاضران و شنوندگان آن را ضبط مىكردند و در خاطر مىسپردند ، و آن صورت گاهى مطابق واقع و آينده در مىآمد . و خوابهاى روشن و رؤياهاى صادقه همين حكم را دارد و خبر از غيب مىدهد ، زيرا نفس در حالت خواب از تدبير بدن اعراض كرده و مستعد انتقاش به نقوش آن عالم مىشود . ( به باب چهارم اسرار الآيات رجوع شود ) . واله و بى خود و اخبار از غيب گروهى از نفوس مجبول مطالعهء عالم بالا هستند ، و اين گونه نفوس توانايى

--> ( 1 ) - منغمس ، فرو رفته .