حكيم قاينى

مقدمه 25

رسائل عرفانى وفلسفى حكيم قاينى

گروهى مشاهدهء صورت نيكو شمايلى بنمايند ، و گاهى توجه به مبدأ المبادى حاصل مىشود و بى ميانجى كلام أو مىشنود و وجه أو را مشاهده نمايد ، چنان كه براى پيغمبر ما - صلى اللّه عليه و آله - در شبى كه به معراج عروج نمود و به قوهء الهى از همهء آسمانها گذشت ، اين معنى حاصل آمد . و چون در خواب و رنجورى اين نوع حالت به دست مىآيد رواست كه در حال قوّت و كمال نفس - كه در آن صورت ، نفس در فعل معاون خيال است و به سوى عالم حقيقت كشانده مىشود و بازگشت نفس نيز به مكان حقيقى خود است - اين حالت براى آن محقق گردد ؛ چه آن حالت محض خيال را باشد و اين حالت عين حقيقت بود و وجودش از عالمى است كه همواره پايدار است و از كون و فساد و جنبيدن و گرديدن بيرون است . قاينى پس از بيان مطالب فوق به روش آيين زردشت دربارهء مبادى موجودات متفطّن گشته و مىگويد : « علوم و فضايل و خيرات و حسنات و اعمال شايسته و معارف يزدانى را به صورتهاى صاحب جمال و نيكو روى باز نمايد ، و از شرور و گناهان و جهل به پيكرهاى زشت بدخو - كه كس از آن بترسد - حكايت كند » . پس از آن قاينى موانعى كه قوهء متخيله را از كار مىاندازد گزارش كرده و وحى و رؤياى صادقه و نفس ملهمه و تعبير و تأويل و مطالب ديگر را بررسى مىكند ، و بيان مىنمايد كه آن اثر روحاني كه از نفس پديد مىآيد - چون در غايت تجرد و نورانيت است و در خواب يا بيدارى در ذاكره محفوظ مىماند و ارتسام و انطباع آن در نهايت ثبات و استقرار هست و خاطر انسانى در اين وقت از انتقالات گوناگون پراكنده و پريشان نمىشود و چون نفس را توانايى بر نگهدارى آن باشد - آن حالت را وحى صراح و روشن و الهام خوانند ؛ و اگر اين حالت در خواب پديدار شود رؤياى صادقه و خوابهاى روشن نامند . و آن نفس را كه بدين صفت متصف باشد ملهم و موحى اليه گويند . و آنچه نفس را بدين گونه حاصل آيد به تأويل و تعبير نيازى نيست . بخصوص كه ارتسام آن صور در خاطره متمكن و مستقر باشد و ثابت‌ترين صورتها بود .