حكيم قاينى

مقدمه 23

رسائل عرفانى وفلسفى حكيم قاينى

و اجرام سماوي را نفوسى است كه به جرم آسمانها منطبع مىباشد ، و آن نفوس مدرك جزئياتى هستند كه در زير آنها قرار دارد ، پس بنابراين ، صور كاينات جزئى در ذوات نفوس سماويه منطبع مىباشند و صور كليات در عقول . ابن سينا گويد كه نفوس مجرده به اجرام سماويه آميخته‌اند ، آميزشى را كه خسرو را به كشور و نفس را به تن مردم است . از طريق همين آميزش ، كمالات آن نفوس با حركات غير متناهى اجرام از قوه به فعليت مىرسد . قاينى رأى ابن سينا را مىپذيرد و عقيدهء أرسطو را نيز موافق آن مىشناساند و آراء ديگران را در اين باره رد مىكند . به هر حال اين مقدمات براى اين نتيجه است كه صور كاينات جزئيه همواره در مبادى عاليه مرتسم مىباشد ، و زمان در آن راه ندارد ، و نفس را آن شايستگى نيست كه پذيراى تمام اين صور و نقوش بيكران باشد . آنگاه كه قابليت تمام براى نفس حاصل شود و از طريق سلوك موانع از ميان برود و سبب ارتسام صور در نفس به وجود آيد و خلاصه ، صور كاينات در نفس نقش پذيرد ، از غيب خبر دادن و بر قضاياى آينده و حوادث آتيه حكم راندن سهل و آسان بود . قاينى مبسوطا در اين باره بياناتى دارد . ( باب سوم اسرار الآيات ) خواب ، وحى ، تعبير و تأويل اگر نفس داراى شواغل حسى كمترى باشد براى آن فرصتى پيش مىآيد كه به عالم غيب پيوسته گردد و از شغل خيال فراغت يابد و ناگزير آن طور كه عقل تصور مىنمايد صور در نفس بر وجه كلى منطبع شود ، و چون قوهء متخيله از نفس پيروى مىكند اثرى از آن صورت كلى در آن مرتسم مىشود . پس آنچه در خيال مرتسم مىشود نمودارى است از آنچه در نفس منطبع مىگردد ، از آن جهت كه جزئى نمودارى از معنى كلى است ، به همين جهت آن أمثال و شبح كه در خيال مخزون گشته در حس مشترك نقش بندد . و اين معنى در يكى از دو حالت به ثمر مىرسد :