غياث الدين منصور دشتكي شيرازي

مقدمه 23

اشراق هياكل النور لكشف ظلمات شواكل الغرور

ودر ميان اين دو حديث به حسب ظاهر منافاة است وآنچه در جواب آن مشهور است ، اين است كه كفر وأمثال آن مقضىّ است نه قضا ورضا به قضا واجب است نه به مقضىّ . ويكى از محقّقين گفته است كه قضا عبارت است از حكم به وقوع شئ در خارج وآن امرى است إضافي ؛ وحسن وقبح وخير وشرّ أمور إضافية منوط به مضاف اليه است . زيرا كه نفس اضافه با قطع نظر از مضاف اليه به اين أوصاف متّصف نمىگردد . جواب از أصل اشكال آن است كه مقضىّ بالذات همه خير است وشرّ مقضىّ بالعرض است وآنچه رضا بودن به آن لازم است قضا ومقضىّ بالذات است ، نه بالعرض مثل كفر وظلم وأمثال آن . ويكى از أفاضل در دفع ردّ مذكور گفته است كه قضا مانند علم مجرّد اضافه نيست ، بلكه صورت عقليهء ذات اضافه است . زيرا كه قضاى الهى بحسب تحقيق ، وجود جميع موجودات خارجيه است وجودي عقلي اجمالي بر وجه اشرف وأعلى ؛ يعنى جميع آنچه موجود شده است وخواهد شد ، در علم بارى تعالى كه منزّه از تغيير وقصور ونقص است ، موجود است ومقضىّ صور كائنه وموادّ خارجيه است كه بر وفق قضا جارى مىگردد . پس قضا را وجودي ديگر است ومقضىّ را وجودي ديگر ؛ ونقص وآفت وشرّ وفساد بر مقضىّ وارد مىتواند شد ؛ وصورت عقليهء كفر ومعاصي ، كفر ومعصيت نيست وكفر ومعصيت در خارج صورت مىگيرد . پس مراد آن كس كه گفته است كه قضا تمام خير است ورضا بودن به آن واجب است ومقضىّ چنين نيست ، اين است كه قضا صور علميهء موجودات است ومقضىّ وجود خارجيهء آنها وصور خارجيه كفر وشرّ مىتواند بود . وأيضا از كلمات صاحب اشراق است كه در هر صبح وپسين با نفس خود