محمود الكازروني ( قطب الدين محمود الشيرازي )

مقدمه 17

شرح حكمة الاشراق

دشواريهاى لفظ را آسان سازد ونقاب از صورت معاني آن براندازد ، ولى أحوال زمان واختلال امن وأمان مرا از اين تصميم باز مىداشت تا آنكه خود را از أبناء زمان دور داشتم وافتراق را بر اجتماع برگزيدم وخود را در خمول وانكسار پنهان ساختم ودر برخى از نواحي اين ديار منزوى گرديدم ، زيرا شرح مشكلات وتقرير معضلات واستخراج علوم وصناعات نياز به تجريد عقل وتمييز ذهن وتصفيه فكر ودقّت نظر دارد واين همه به امن وأمان وابسته است وآن به عدالت سلطان بستگى دارد ، زيرا عدل أصل هر خير ودفع هر شرّى است . با عدل عناصر عالم بر صفت اعتدال پايدار مىمانند . عدل است أصل خير كه نوشروان * اندر جهان به عدل مسمّى شد بنگر كز اعتدال چو سر برزد * باخور ، چه چند چز مهيّا شد وا اسفا كه ما در زماني قرار گرفته‌ايم كه سيرت‌هاى عادله ضايع وآراء باطله شايع گشته ، دين وانوارش مندرس وحق وآثارش منطمس گرديده است . جهل وبىباكى شده فاش وحلال * دانش وآزادگى گشته حرام قطب الدين اشاره مىكند به اين كه اين يأس ونااميدى ورنج وناراحتى همچنان ادامه داشت تا آنكه از برج سعادت بدري طالع ونوري ساطع شد وسروري در دلها افكند وامن وآرامش را به أطراف واكناف گسترش داد واين علي بن محمّد دستجردانى بود كه فضيلت علمي وعملي ورياست ديني ودنيائى را با هم داشت . أو اين علي بن محمّد را با اين دو بيت مىستايد : له همم لا منتهى لكبارها * وهمّته الصّغرى أجلّ من الدّهر له راحة لو انّ معشار عشرها * على البرّ كان البرّ أندى من البحر وسپس مىگويد كه با يمن دولت أو اندوه‌ها برطرف وتاريكىها بركنار گرديد وامن وأمان به جاى خود بازگشت . چون مرا تحفه‌اى دنيائى نبود كه به خزانهء كريمهء أو اهدا كنم وأو خود حكمت را بهترين تحفه مىدانست مصمّم گرديدم اين شرح را بنام أو گردانم واين تحفه‌اى است كه گشت زمان وحوادث دوران آن را نابود نمىگرداند بلكه تا روزگار باقي است آن هم باز مىماند . اين حاكم حكيم كه قطب الدّين كتاب شرح حكمة الاشراق را به أو تقديم داشته