صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )

مقدمه 36

رسالة في الحدوث ( حدوث العالم )

صدر المتألّهين در پاسخ مىگويد كه اشكال بالا در صورتي وارد است كه تجدّد يك شئ ذاتي آن نباشد ؛ در حاليكه در نظريّهء حركت جوهري ، تجدّد ، ذاتي طبيعت فرض مىشود ، ولذا تجدّد طبيعت نياز به علّتى غير از علّت خود طبيعت ندارد « 1 » ، تا سخن را به آن علّت كشانده گرفتار تسلسل شويم . از سوى ديگر ، چون تجدّد وتغيّر ذاتي طبيعت است ، وصفات ذاتي به يك معنا از نحوه‌اى ثبات وفعليّت برخوردارند ، مىتوان گفت كه طبيعت در تجددّش ثابت است ؛ وبه اعتبار اين ثباتش ، با حقّ ( تعالى ) مرتبط مىگردد بدون آنكه تغيّرى در ذات حقّ لازم آيد . « 2 » در أواخر فصل ، ملّا صدرا با اين موضع كه ملاك صحّت يك نظريّه ، برهانمند بودن آن است ، از اشكال ديگرى بر نظريّهء حركت جوهري كه در واقع جنبهء جدلى دارد گذر مىكند . « 3 » وپس از آن ، دو برهان ديگر را تحت عنوانهاى « برهانّ عرشيّ » و « برهانّ آخر مشرقيّ » براي اثبات حركت جوهري مىآورد . نقطهء مشتركى را كه بعنوان ويژگى اين دو برهان مىتوان از نحوهء بيان صدر المتألّهين بيرون كشيد اين است كه حركت جوهري را بايد بمعناى دقيق آن بر پايهء اصالت وجود ، يعنى بمعناى صفتي كه لازمهء وجود جوهر وطبيعت است فهميد . در پايان ، تحت عنوان « تنبية تمثيليّ » ، مىبينيم كه صدر الدّين همچون فيلسوفان نخستين يونان ، جوياى امر ثابتي در هر يك از تغيّرات جوهري است تا حافظ وحدت وشخصيّت آن جوهر باشد . وى براي هر يك از صورتهاى طبيعي كه از حيث

--> ( 1 ) يعنى خداوند با جعل بسيط ، وجود متغيّر ونا آرام طبيعت را افاضه كرده است . ( 2 ) در فصل يازدهم رسالهء حاضر ، با تفصيل بيشترى به جوانب اين مسأله پرداخته شده است . ( 3 ) در فصل آينده ، ملّا صدرا با بسط بيشتر وبا نگرشى ديگر به نقد اين اشكال مىپردازد .