صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )

مقدمه 32

رسالة في الحدوث ( حدوث العالم )

مبنا ، قديم ودائمي بودن عالم را با قدرت خداوند در تنافى مىبينند . « 1 » امّا ملّا صدرا با جانبدارى از نظر فيلسوفان ، مىگويد كه حتّى در صورت دائمي بودن يك فعل ، قادريّت فاعل معنا پيدا مىكند وبنابراين ، قدم عالم منافاتى با قدرت خداوند نخواهد داشت . « 2 » 3 . فاعل حقيقي آن است كه - بتعبير حكماى الهى - مبدأ وجود باشد ، نه مبدأ حركت - كه مصطلح علماى طبيعي است . 4 . در فاعليّت حقيقي ، يعنى افاضهء وجود يك شئ ، نبايد - همانند متكلّمان - شرط لازم براي تحقّق يك فعل را مسبوقيّت آن به عدم پنداشت . لازمهء اين سخن آن است كه تعلّق ونيازمندى معلول حادث به علّت فاعلى حقيقي را نمىشود از راه حدوث آن ( مسبوقيّت وجود آن به عدم ) فهميد ؛ زيرا نه در عدم پيش از وجودش مىتوان نشانهء نياز را يافت ، ونه در وجود پس از عدمش . « 3 » بلكه اين حاجتمندى را بايد با نظر در وجود ضعيف ، ناقص وغير مستقلّ آن شئ دريافت . در يك كلام ، بنظر صدر المتألّهين ، ملاك نيازمندى به علّت همانا امكان وجودي « 4 » است ، نه حدوث ؛ زيرا آنچه حكايت از حاجت مىكند خود وجود أشياء است كه

--> ( 1 ) از اين نكته ، يكى از انگيزه‌هاى متكلّمان در اعتقاد به حدوث عالم معلوم مىشود . ( 2 ) البتّه بايد يادآور شد كه قدم عالم در نظر ملّا صدرا بمعناى دوام فيض وحدوث متوالى عالمهاى نامتناهى است ، نه بمعناى قدم يك عالم شخصي . پيش از اين گفتيم كه موقف دهم از سفر سوم كتاب أسفار به بيان تفصيلي اين نظريّه اختصاص يافته است . ( رك : صدر الدّين الشّيرازيّ ، الحكمة المتعالية ، ج 7 ، ص 282 - 332 . ) ( 3 ) بعلاوة ، ماهيّت داشتن معلول را نيز نمىتوان ملاك حاجت دانست ، چرا كه ماهيّت - بعقيدهء ملّا صدرا - امرى اعتباري وغير مجعول است ؛ واز اين رو ، تعلّق آن به فاعل بي معنا خواهد بود . ( 4 ) اين تعبير گوياى آن است كه صدرا امكان ماهوى را نيز ملاك نيازمندى نمىشمارد . امّا بگمان ما ، اين مطلب جاى تأمّل دارد كه آيا أساسا مىتوان بدون نظر در ماهيّت أشياء وانتزاع مفهوم « امكان ماهوى » ، فقر ومحدوديّت وجودي أشياء را دريافت . آيا تا ماهيّتى براي يك وجود تصوّر نشود ، مفاهيمى چون « نقص » و « ضعف » و « قصور » را مىشود بدان نسبت داد ؟