صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )
مقدمه 13
رسالة في الحدوث ( حدوث العالم )
دغدغهء اصلى بشمار مىرفت ؛ ونهايت همّت آنان ، تعيين امر واحد وثابتي بود كه همراه با تغيّرات وتكثّرات پا برجا مىماند . اينكه آن امر واحد وثابت ، خود چگونه بوجود آمده است ، يا اينكه آن تغيّرات وتكثّرات از كي پيدا شدهاند ، ديگر مورد سؤال قرار نمىگيرد ؛ چنانكه گويى ازليّت آن امر ثابت وبي آغازى تغيّرات پى در پى را مفروض مىگرفتند . « 1 » جهانشناسى يوناني ، پس از گذر از دورهء فترت سقراطى - كه در آن توجّه فكر فلسفي از جهان بيرون به درون انسان چرخش يافته بود - به دوران درخشان خود ، يعنى عصر أفلاطون وأرسطو مىرسد كه مسألهء « ثبات ووحدت » در برابر « تغيّر وكثرت » را همچنان بعنوان بنيادىترين مسأله در خود دارد . أفلاطون با نگاهى به مسأله مىكوشد تا با عرضهء نظريّهء مثل راه حلّ تازهاى براي آن ارائه دهد : هر مثالي نمونهاى است ثابت وواحد از اشخاص متغيّر ومتكثّر يك نوع در قلمرو عالم محسوس ، كه در يك عالم متعالي وجود دارد . مثالها واقعيّاتى غير مادّى وصور معنوي قائم به خود هستند كه در ذهن انسان بصورت مفاهيم كلّى نمودار مىشوند ، وأشياء محسوس روگرفتهايى از آن بشمار مىروند . « 2 » امّا أرسطو ، منزلت صور يا مثل افلاطونى را از عالم معقول به عالم محسوس پايين مىكشد ؛ وتلاش مىكند تا از يك سو كثرت افراد يك نوع را در آينهء وحدت مفهومي وذهني بنگرد ، واز ديگر سو ، با عرضهء نظريّهء قوّه وفعل وحدتي عيني وواقعي را براي هر شخص متغيّر در عالم مادّى در نظر بگيرد . « 3 » أفكار متقابل أفلاطون وأرسطو ، در جاى جاى أذهان متفكّران بعدى همواره
--> ( 1 ) كاپلستن دربارهء جهانشناسان ايونى مىگويد : « آنان همگى قائل به ازليّت مادّه بودهاند : فكر يك آغاز مطلق دربارهء اين عالم مادّى به ذهن آنان خطور نمىكند » . ( همان ، ج 1 ، ص 43 - 44 ) . ( 2 ) رك : همان ، ج 1 ، ص 232 - 233 . ( 3 ) رك : همان ، ج 1 ، ص 76 و 678 .