صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )

مقدمه 61

كسر أصنام الجاهلية

قلب تفاوت دارد . خلاصه ، تفاضل اعمال بحسب درجهء تأثير آنها در أحوال است . پس از تقرير مطالب فوق ، با عنوان « وهم وتنبيه » اين توهّم وسؤال را پيش مىكشد كه چگونه مىتوان گفت كه أحوال وبتوسّط آنها علوم حقيقي برتر از اعمال است ؛ در حاليكه در كتاب خدا وسنّت پيامبر همواره بر اعمال تأكيد شده است . پاسخ مىدهد كه أصولا أوامر ونواهى وترغيبات وترهيبات به أمور اختياري تعلّق مىگيرند . وامّا ملكات نفساني وأحوال قلبي أموري هستند طبيعي ، كه بدون اختيار بنده از مبدأ أعلى فايض مىشوند ؛ بنابرين ، در حصول آنها ونيز زوال اضدادشان به ترغيب وترهيب نيازى نيست . گذشته از اين ، طبيب كه دوا را مىستايد وبيمار را به مصرف آن سفارش مىنمايد ، نه براي آنستكه دوا مقصود بالذّات وأفضل از صحّت وشفاست ؛ بلكه براي اينستكه دوا مؤدّى به شفاست . دستورهاى شرعي هم براي علاج ودرمان بيماريهاى قلب است ، كه أغلب مردم از آن ناآگاه واز وجوه ربط ومناسبت ميان اعمال وتخلّق به اخلاق فاضله وتنزّه قلب از امراض غفلت دارند . در پايان فصل بصورت « نقاوت اجمالي » سخن را خلاصه مىكند ، كه اعمال حسنه در تصفيه وتنوير قلب مؤثّرند وقلب بحسب آن مستعدّ وآماده قبول نور معرفت وهدايت مىشود ، كه غايت وثمرهء هر عملي وفعلى است . فصل هفتم در بيان اين مطلب است كه مقصود اوّلى از ايجاد وتكوين ، عالم ربّانى است . وساير مخلوقات ، يا معدّات وجود وشرايط سابقهء حصول وى هستند ويا باقيماندهء خميرهء طينت أو ويا رشحاتى از درياى بيكران هستى مبدأ حق ، كه بر ظروف قابل افاضه مىشوند . خلاصه ، عالم خلقت بدينصورت تحقّق يافته است . ومخلوقات باعتباري بر دو قسمند : قسمي به آخرين مرتبهء كمال مىرسند ، وقسمي ديگر در مرتبه‌اى پائينتر متوقّف مىشوند . قسم أول محبوب حق وقسم دوم مغضوب أو ناميده مىشوند ؛ وهر دو قسم صادر از قدرت ومنبعث از مشيّت ونشئت يافتهء از حكمت يعنى