فخر الدين الرازي
مقدمه 35
شرح الاشارات والتنبيهات
« چيزى كه بعد از نيستى ، هستى يافت داراى « قبلي » است كه در آن قبل نبوده است . وقبليّت آن مانند قبليّت يك بر دو نيست كه آنچه قبل است با آنچه بعد است در هستى با هم جمع مىشوند ، بلكه قبليّتى است كه با بعد جمع نمىشود . ودر مانند اين نيز بعديّت متجدّدى است بعد از آن قبليّت باطل شده ( يعنى قبلي است كه هنگام تجدّد بعديّت ، آن قبليّت زائل مىشود ) . وآن قبليّت نه عبارت از نفس عدم است ، چه عدم ونيستى بعد از حادث هم موجود است . ونه آن قبليّت ذات فاعل است ، زيرا كه فاعل در هر سه زمان قبل ، وحال ، وبعد ، موجود است . پس ناگزير چيز ديگرى بايد باشد كه دائم در آن نو شدن وگذشتن پيوسته است . ودانستى كه مثل اين پيوستگى كه در مقادير با حركات موازى است هرگز از اجزاى غير منقسم ( آنات ) تأليف نشده است » « 1 » . چنانچه ملاحظه مىشود أو از راه حدوث وقدم به اين بيان به اثبات « زمان » پرداخت كه قبليّت عدم حادث با بعديّت وجود آن قابل اجتماع نيست . وآن قبليّت كه حادث به آن مسبوق است نه نفس عدم است ونه ذات فاعل . پس بايد موجود ديگرى باشد كه اجزاى آن به طور مجتمع در يك جا هستى نمىيابند ، بلكه وجود هر جزئي موجب فنا وزوال جزء ديگر است ، واين فناء وبقاء به طور پيوسته است . واين موجود غير قار الذّات متّصل كه حادث مسبوق به آن است عبارت از « زمان » مىباشد . نقدهاى فخر رازي فخر رازي بر اين دليل شيخ الرّئيس اشكالاتى را وارد مىكند : 1 - سخن شما در صورتي درست است كه قبليّت وبعديّت ومعيّت أموري ثابت باشند ، در حالي كه اينها وجود خارجي ندارند زيرا : اوّلا ؛ اگر اينها در خارج موجود باشند ، پس بايد يا قبل يا بعد يا همراه موجودى كه به آن نسبت داده مىشوند باشند . واز اين كلام لازم مىآيد كه براي هر قبليّت قبليّتى ديگر يا بعديّت يا معيّت ديگرى باشد وبه همين ترتيب كه موجب تسلسل باطل است . امّا اگر گفته شود قبليّت قبل ذاتي آن است وموجب تسلسل نخواهد شد مىگوئيم : كه بودن چيزى قبل از چيز ديگر امرى نسبى وعارضى است ، وامر عارضى هميشه متأخّر از معروض است نه عين آن . ثانيا ؛ قبل وبعد متضايفند ، ومتضايفان در عقل ودر خارج با هم معيّت دارند . اگر قبل در خارج
--> ( 1 ) - همين كتاب ؛ ص 395 .