فخر الدين الرازي
مقدمه 26
شرح الاشارات والتنبيهات
است كه بر فاعل خود مقدّم شوند ، مانند : « قام زيد » يا « أقائم زيد » . امّا جملاتى مانند « زيد قام » يا « زيد قائم » براي ارتباط محمول به موضوع نيازمند رابطهاند ، وحقّ آن است كه گفته شود : « زيد هو قام » يا « زيد هو قائم » . اعتراض فخر رازي بر موجبه بودن قضيّهء معدوله وصدق قضيّهء سالبه بدون ثبوت موضوع يكى از تقسيماتى كه براي قضيّهء حملى ذكر مىشود تقسيم آن به معدوله ومحصّله است . هر گاه ادات سلب بر سر موضوع يا محمول يا هر دو در آيد قضيّه را معدوله گويند . امّا اگر به طور مطلق قضيّهء معدوله بگويند ، مراد قضيّهء « معدولة المحمول » است زيرا تنها اين قسم از قضيّه است كه با قضيّه سالبهء بسيطه مىتواند اشتباه ( مشتبه ) شود . بنابراين ابن سينا در ادامه فصل هفتم از نهج سوّم وظيفهء منطقي را آن مىداند كه دربارهء تمايز قضيّهء معدوله از سالبهء محصّله از دو جهت لفظ ومعنا گفتگو كند . از نظر لفظ متذكّر شود كه اگر در زبان عربى حرف سلب بعد از رابطه قرار گفت ، چنانكه گفته شود : « زيد هو لا بصير » اين قضيّه موجبه معدوله است نه سالبهء محصّله . واگر حرف سلب قبل از رابطه قرار گرفت ، چنانكه گفته شود : « زيد ليس هو بصيرا » اين قضيّه سالبهء محصّله است . امّا از نظر معنا توضيح دهد كه در قضيّهء موجبه ، خواه محصله باشد يا معدوله ، موضوع قضيّه بايد به گونهاى متحقّق وموجود باشد تا بتوان بر آن حكم ايجابي كرد ، امّا در قضيّهء سالبه تحقّق موضوع شرط نيست . ترجمه عبارت ابن سينا اين است : « بر منطقي لازم است كه وقتي حرف سلب بعد از رابطه قرار گرفت يا حرف سلب به هر گونهاى با رابطه پيوست ، بيان كند كه قضيّه موجبه است ، صادق باشد يا كاذب ، همچنين بيان اين مطلب ضرورت دارد كه اثبات محمول براي موضوع جز براي موضوع متمثّل در وجود يا در وهم امكان ندارد . أمّا نفى از غير ثابت هم جايز است ، خواه عدم ثبوت موضوع واجب باشد يا واجب نباشد . » « 1 » امّا فخر رازي سخن أخير ابن سينا كه : در قضيّهء موجبه وجود موضوع لازم است ، وقضيّهء سالبه بدون ثبوت موضوع هم صادق است را نمىپذيرد وهر دو مطلب را مورد تشكيك قرار مىدهد . امّا مطلب اوّل كه در قضيّهء موجبه وجود موضوع لازم است به اين دليل نادرست است كه در قضيّهء موجبه محمول وصف موضوع است ، ووصف بودن چيزى براي چيزى فرع بر ثبوت آن چيز ( يعنى محمول ) است ، در حاليكه محمول در قضيّهء معدولى ( مانند : « البصير » در قضيّهء « زيد هو لا بصير » ) يك
--> ( 1 ) - « همين كتاب » ؛ ص 151 .