فخر الدين الرازي

مقدمه 67

منطق الملخص

است ، شركت ناپذير باشد . ( مجموعهء مصنفات شيخ اشراق ، ج 4 ، ص 146 ) تصريح وتأكيد فخر رازي وشيخ اشراق بر حمل‌ناپذيرى مفهوم جزيى ، نشانگر بصيرت آن دو به نظام منطق ارسطويى است ومقايسهء اين ديدگاه با آراء فارابى ، ابن سينا وپيروان وى نشان مىدهد ، ظاهرا حمل‌ناپذير دانستن مفهوم جزئي از آراء مجد الدين جيلى است كه شاگردان وى آن را بازگو وبه دو صورت مختلف تبيين كرده‌اند . خواجة طوسي نيز در سدهء بعد بر اين ديدگاه تأكيد دارد : « هر محمولى كلى حقيقي است زيرا جزئي حقيقي از آن جهت كه جزئي است ، بر امر ديگرى حمل نمىشود وهر كلى نيز بالطبع محمول بر مصاديق وافراد خود است . » ( شرح إشارات ، ج 1 ، ص 39 ) بر أساس تحليل فخر رازي ، كليت ومحمول واقع شدن ( حمل‌پذيرى ) مساوق هستند واين از طرفي بر تعريف كلى مبتنى است واز طرف ديگر بر نظريه اندراج انگارى حمل استوار است واندراج موضوع در مفهوم جزئي ممكن نيست ومفهوم جزئي كه مفهوما شركت ناپذير است ، محمول واقع نمىشود . به همين دليل در حواشي لوائح الافكار مىخوانيم : مراد از قضاياى متعارف ، آن است كه محمول صادق بر موضوع باشد ، كه به معناى صدق كلى بر جزئياتش است ( خوارزمي ، برگ 10 ، ب ) . امّا ، مراجعه به زبان طبيعي در عرف ، سخن فخر ومبناى منطقي أو را مورد ترديد قرار مىدهد . زيرا در چنين زبانهايى گزاره‌هاى مؤلف از محمول جزئي وجود دارد : اين پسر ، مجيد است . كتاب شما اين كتاب است . مواجههء با چنين گزاره‌هايى دو تفسير مختلف را به ميان آورده است : كساني كه مفهوم جزئي را حمل‌ناپذير مىدانند ، اين نوع گزاره‌ها را درست ساخت