فخر الدين الرازي
مقدمه 63
منطق الملخص
آن است كه تفسير حكما از كلى عقلي به صورت ذهني ونظريهء وجود ذهني نارساست . مفصلترين انتقادهاى وى را در الانارات ، المباحث المشرقية ، الهيات الملخص مىتوان يافت . طريق وى در اثبات وجود عيني كلى عقلي اين است كه اشخاص نوع واحد در طبيعت همان نوع مشترك هستند ودر خصوصيات متمايز واين قدر مشترك همان كلى است ودر خارج موجود است . وى توضيحي نمىدهد كه بر اين أساس ، فرق بين كلى طبيعي وكلى عقلي را چگونه مىتوان تفسير كرد . استدلال وى وجود عيني كلى طبيعي را اثبات مىكند ؛ اما در اثبات وجود كلى عقلي مغالطهء « اخذ ما ليس بعلة علة » است . وبه همين دليل ، ابهرى در كشف الحقائق استدلال فخر رازي را چنين نقد مىكند : « نمىتوان پذيرفت ، قدر مشترك همان كلى عقلي است ؛ زيرا قدر مشترك ماهيت من حيث هي هي است وآن همان كلى طبيعي است ( ص 55 ) . صائن الدين ابن تركه ( 770 - 36 / 830 ) اين تلقى را كه كلى طبيعي ماهيت من حيث هي هي است ، بدون ارجاع به ابهرى ، مورد نقادى قرار مىدهد ( المناهج ، ص 14 ) . اعرفيت كلى نسبت به جزئي خاستگاه طرح كليات نزد فيلسوفان كه آن را از ميراث مهم سقراط مىدانيم ، معرفت شناسى است واينكه أمور جزئي را در پرتو كلى مىشناسيم . فخر رازي اين مسأله را طرح مىكند كه كلى شناختهتر از جزئي است وآن را به دو طريق اثبات مىكند : 1 - استقراء 2 - حجت . استقراى وى در