فخر الدين الرازي

مقدمه 49

منطق الملخص

از ميان برده است . يكى از لوازم بلا واسطهء آن انكار منطق تعريف وتحويل منطق دو بخشي ابن سينا به منطق قياس وحجت است . لازم ديگر تحول بنيادى در نظام منطق تعريف ارسطويى است ، انقلابى كه شيخ اشراق نيز به فكر آن بود . يكى از مواضع وفاق فخر رازي وشيخ اشراق كه مىتواند دو تقرير از ديدگاه واحد أستاذ - مجد الدين جيلى - انگاشته شود ، وقوف بر عدم كارآيى نظام منطق تعريف ارسطويى است . سهروردى در حكمة الاشراق فصلى را با عنوان « حكومة أخرى في بيان أن المشائين أوجبوا أن لا يعرف شيء من الأشياء » به آن اختصاص مىدهد . ( مصنفات ، ج 2 ، ص 73 ) دو نكته ديگر وجود دارد كه از نظر تاريخي قابل تأمل است : نكتهء أول ، خواجة در بحث از ديدگاه فخر رازي در الإنارات در خصوص اينكه « تصور بر خلاف تصديق شدت وضعف نمىپذيرد » مىگويد : اين اشتباه فخر ناشى از ديدگاه وى در اكتسابى نبودن تصورات است ( ج 1 ، ص 14 ) . بر أساس برخى نسخ شرح خواجة جمله به صورت معكوس است : از اين اشتباه فخر ناشى شده است رأى وى در قابل اكتساب نبودن تصورات ، عبارت اين نسخ درست ودقيق است . نكته دوم ، ولفسن بر آن است كه ابن رشد ( 520 - 595 ) تقسيم ثانوي معرفت به أولى واكتسابى را تنها براي تصديق مطرح مىكند ونه تصور ( ص 452 ) . ومىدانيم ابن رشد معاصر مجد الدين جيلى - أستاذ فخر رازي - است . ارتباط معرفتي تصور وتصديق علاوة بر اين مسأله كه تصديق نسبت به تصورات خود چگونه است ، آيا