أبو علي سينا
49
رسالة الطير ( با ترجمه ودوشرح سهلان ساوي 540 ق وشارح گمنام )
رسولا يسومهم رضاكم وإماطة السّوء عنكم فانصرفوا مغبوطين وهودا نحن في الطريق مع الرّسل . واخوانى متشبثون بي يطلبون منّى حكاية بهاء الملك ، بين أيديهم وساصف وصفا موجزا وافرا فأقول وكم من أخ . » ترجمه ما صحبتى ديديم كه صفت فراخاى و خوشى آن ، نتوان كرد ، چون درگذشتيم و حجاب برداشت ، صحنى ديگر ديديم كه از نيكويى اوّل ما را فراموش شد و آن را خورد دانستيم ، چون به حجرهء پادشاه رسيديم و جمال و جلال پادشاه بر ما تافت ، مدهوش شديم و به حالتي رسيديم كه قدرت آن نداشتيم كه به دو شكايت كنيم الّا كه أو بر سرّ ما مطّلع شد . و به لطف خويش ، آرام و ثبات با ما داد . پس ما دلير شديم بر سخن گفتن با أو آن قصّهء خويش پيش أو عبارت كرديم ، پس گفتيم ، قادر نبود بر حلّ دام ، مگر آن كس كه بسته باشد و من به ايشان رسول فرستم ، كه ايشان را تكليف كند خشنود گردانيدن شما و دور گردانيدن شما و دور گردانيدن بدى از شما بازگردند ، شاد و به كام دل . پس ما در راه بازگشتيم با رسولان و برادران من مرا مطالبت مىكردند كه حكايت بهاء و جلال پادشاه ما را بر گويى . و من وصفى موجز مىكنم ، بدان مقدار كه مىتوانستم كه أو پادشاه است كه هر گاه كه تصوّر كنى ، جمال بىقبيح و كمال بىنقص آن ، تمامى مر أو را نباشد ، هر جمال و كمال حقيقي كه هست ، أو راست و هر نقص كه باشد ، حقيقي و مجازى ، ازو دور است ، أو را از حسن ، روى است و