السيد محمد باقر الداماد ( الميرداماد )
51
تقويم الايمان وشرحه كشف الحقائق للعلوي ( تعليقات النوري )
هر چه مقدّر نيست ، دعا وطلب مؤدّى به آن مقدّر نيست ، نه آنكه هيچ دعا وطلبي براي آن مقدّر نيست . پس منافاتى با وقوع دعا وعدم وقوع مطلوب ندارد ، ومراد به طلب سعى در تحصيل مطلوب است بعد از تصوّر آن ؛ ومراد به دعا التماس اعطاى آن است ؛ وظاهر است كه سؤال وتضرّع واقبال به خدا را در تيسير مطالب وفتح مغالق مدخل عظيم هست . زيرا كه به آن استعداد تامّ براي فيض جود عميم وفضل جسيم حاصل مىگردد . به يمن گريه طفل از مادر خود شير مىگيرد * دعاها را اجابتها ز فيض چشم تر جوشد « 1 » ومخفى نخواهد بود كه فيض صادر از فيّاض حكيم را دو اعتبار است : يكى نظر به نفس جود كلّى واز اين جهت نسبت به همهء موجودات يكسان است وهيچ تفاوتى در آن به حسب اشخاص نيست . زيرا كه نسبت بارى تعالى به همه مسارى است . وديگر نظر به فرد ممكن از همان حيثيت كه فرد است ، ومعلوم است كه اين فيض مختلف است وبه واسطهء قرب وبعد اشخاص از جود الهى اختلاف جود وتفاوت آن ظاهر مىشود . پس هر ممكنى كه استعدادش اتمّ وقربش أكمل باشد ، فيض وجود به أو بيشتر مىرسد . در دل هر ذرّه فيضت جلوهء شايسته كرد * از تو تقصيري نشد آئينهء ما زنگ داشت پس سائل ملحّ در سؤال هرگاه مسؤول براي أو حاصل گردد وآنچه را كه سؤال نكرده است حاصل نشود ، سبب عدم قدرت بارى بر اعطاى آن يا عدم جود كلّى أو نيست ، بلكه سببش آن است كه به سؤال وتضرّع استعداد قبول وحصول اين يك را حاصل نموده است وآن يك را حاصل ندارد ؛ وآنكه گاهى سؤال ودعا حاصل مىشود وفيض
--> ( 1 ) . در محبوب القلوب اين بيت هست ، امّا در ترجمه نيست .