السيد محمد باقر الداماد ( الميرداماد )
45
تقويم الايمان وشرحه كشف الحقائق للعلوي ( تعليقات النوري )
نمىباشد ورضا به آن واجب است ومقضىّ چنين نيست » مرادش به قضا صور علميهء بارى تعالى است نه مجرّد نسبت ، وبه مقضىّ وجود أكوان خارجيه كه گاهى شرّ آنها يافت مىشود ؛ واز اينجا فرق ظاهر مىگردد وتناقض برطرف مىشود . وأيضا از كلام سيّد بزرگوار است كه : در حديث قدسي آمده است كه « أنا عند المنكسرة قلوبهم والمندرسة قبورهم » « 1 » وقلوب نفوس مجرّدهء ناطقهاند وانكسار آنها عبارت است از موت ارادى آنها وترك أجساد به اراده پيش از آنكه بالطبع « 2 » ترك شود ؛ يعنى به موت طبيعي بميرد ؛ وقبور أبدان هيولانيه است ؛ واندراس آن كهنگى ولاغرى آن است در نسك طاعت ومنسك عبادت . وأيضا از كلام اوست كه در حديث قدسي وارد شده است « ما تردّدت في شيء أنا فاعله كتردّدي في قبض روح عبدي المؤمن يكره الموت وأكره مسائته . » « 3 » وامر بر أهل علم در اين حديث مشكل شده است كه معنى اسناد تردّد به فعّال عليم چيست ؟ واز كسى سخنى كه توان نقل وحكايت نمود در اين خصوص نشنيد ؛ وببايد دانست كه تردّد در امر عبارت است از تعارض داعى مرجّح در طرفين ، ودر اينجا اطلاق مسبّب وارادهء سبب شده است ؛ وحاصل كلام آن است كه قبض روح مؤمن به موت خير است بالنسبة به نظام وجود ، وشرّ است از حيثيت مسائت أو ؛ واين شرّيت عرضيهء إضافية اقوا ضروب شرّياتى است كه بالعرض در أفاعيل إلهية - كه خيرات آنها بسيار وجزيل وبالذات وشرّيات آنها قليل وبالعرض است - واقع مىشود به جهت شرف مؤمن وكراهت أو نزد حقّ تعالى . وبه عبارت ديگر : وقوع فعل در ميان دو طرفي كه يكى خيريت بالذات وديگرى شرّيت بالعرض است به تردّد تعبير شده است . زيرا كه ملاحظهء خيريت به فعل آن مىكشاند ومراعاة جانب شرّيت از آن منع مىكند . پس معنى عبارت حديث قدسي اين خواهد بود كه : نيافتم شرّيت در چيزى از شرور بالعرض لازم خيرات كثيره در أفاعيل
--> ( 1 ) . با اندكى تفاوت در بحار الأنوار ، ج 73 ، ص 157 . ( 2 ) . أصل : بطبع . ( 3 ) . بحار الأنوار : ج 86 ص 7 .