السيد محمد باقر الداماد ( الميرداماد )

44

تقويم الايمان وشرحه كشف الحقائق للعلوي ( تعليقات النوري )

رومى در نظم مثنوى اين جواب را پسنديده است . وخاتم المحصّلين خواجة نصير در نقد المحصّل گفته است كه : جواب به آنكه كفر نفس قضا نيست بلكه مقضىّ است صحيح نيست . زيرا كه هر كه مىگويد كه به قضاى الهى راضيم ، مقصودش اين نيست كه به صفتي از صفات الهى راضيم ، بلكه مقصود اين است [ كه ] به آنچه آن صفت اقتضا نمايد راضيم وآن مقضىّ است . وجواب صحيح آن است كه رضا به كفر از آن حيثيت كه قضاى خداست ، طاعت است واز غير اين حيثيت كفر است . وسيّد بزرگوار خود مىگويد : فرق ميانهء قضا ومقضىّ در اين مقام به طائلى راجع نيست واعتبار مقضىّ بما هو مقضىّ راجع است به اعتبار قضا ، وبا قطع نظر از اين حيثيت مقضىّ نيست . وجواب صحيح آن است كه رضا به قضاء بما هو قضاء بالذات يا به مقضىّ من حيث هو مقضىّ بالذات واجب است ، وكفر بما هو كفر مقضىّ بالذات نيست . زيرا كه قضا بالذات به أو تعلّق نمىگيرد ، بلكه تعلّق قضا به أو بالعرض است . پس مقضىّ بودن آن از اين حيثيت است كه لازم خيرات كثيره است نه از اين حيثيت كه كفر است ؛ وواجب است رضا به آن از آن حيثيت نه از اين حيث كه كفر است ؛ وآنچه كفر است ، رضا به كفر است از آن حيثيت كه كفر است ، نه از آن حيثيت كه لازم خيرات كثيره است . ويكى از أفاضل در دفع ردّ مذكور از جواب مشهور گفته است كه : قضا مثل علم مجرّد اضافه نيست ، بلكه صورت عقليهء ذات اضافه است . زيرا كه قضاى الهى به حسب تحقيق عبارت است از وجود صور جميع موجودات خارجيه به وجود عقلي اجمالي بر وجه اشرف أعلى . پس براي هر چيز در علم خدا وجودي مقدّس [ و ] منزّه از تغيّر وقصور ونقص وشرّ هست ؛ ومقضىّ صور كاينه وموادّ خارجيه است بر وفق آنچه در قضا جارى شده است . پس براي قضا وجود ديگر است وبراي مقضىّ وجود ديگر ؛ ونقص وآفت وفساد گاهى عارض مقضىّ مىشود وصورت عقلية كفر ومعاصي كفر ومعصيت نيست وبه حسب وجود خارج كفر مىشود . پس آن كسى كه مىگويد كه « قضا بجز خير