السيد محمد باقر الداماد ( الميرداماد )

36

تقويم الايمان وشرحه كشف الحقائق للعلوي ( تعليقات النوري )

بلوغ به حدّ استتمام تعرّف معارف مراتب عشرهء دو سلسلهء بدو وعود است كه دو نصف قطر نظام وجود آن است ومحيط آن بارى تعالى است : « إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ » . وانسان از حكما شمرده نمىشود ما دام كه براي أو حاصل نشده است ملكهء خلع بدن ظلمانى وعروج به عالم نور الهى به نحوى كه بدن ، نسبت به أو به منزلهء پيراهنى گردد كه هر وقت كه خواهد بپوشد وهر وقت كه نخواهد بكند . ومؤلّف گفته است كه مشهور نزد حكماى اسلام آن است كه روح القدس كه أو را جبرئيل مىگويند عقل فعّال است ؛ يعنى عقل قاهر فلك كلّى قمر ؛ وبعضي از اسلاميين حكما مىگويند كه جبرئيل عليه السّلام عقل قاهر فلك كلّى شمس است . چه عقل فعّال تدبير هر چه در تحت اوست - از عالم كون وفساد - مىكند وما مىيابيم كه فلك شمس به نفس خود ومدد ديگر أفلاك عالم را گرم مىنمايد ونبات را نما مىدهد ومواليد را مىپرورد وأركان را بعضي به بعضي ممازجت مىدهد تا از آن امزجه حاصل آيد وأرواح به آن تعلّق گيرد ؛ وآنچه در متون بعضي از أحاديث شريفه واقع است كه مكان جبرئيل آسمان چهارم است ، مؤيّد اين قول است ؛ واللّه سبحانه أعلم . وأيضا از كلام اوست كه : من روزى از روزهاى ماه شعبان سال هزار وبيست وسه كه روز جمعه بود در خلوت بودم وبه اسم « يا مغنى » پروردگار خود را ياد مىكردم واز هر چيز بجز توغّل در حريم سرّ أو وامحاء در شعاع نور أو غافل بودم ، ناگاه خاطفهء قدسية مرا از آشيانهء جسدانى ربود ، به نحوى كه حلقه‌هاى شبكهء حسّ باز شد وعقد حبالهء طبيعت گسيخت وبه بال روح در هواي ملكوت حقيقت به پرواز آمدم وگويا كه بدن را از خود كندم وجسد را انداختم وإقليم زمان را طىّ كردم ودر عالم دهر داخل شدم وخود را در شهرستان وجود ديدم كه تمام أمم نظام جملي ابداعيات وتكوينيات وإلهيات وطبيعيات وقدسيات وهيولانيات ودهريات وزمانيات در آنجا جمع بودند ، وأقوام كفر وايمان وارهاط جاهليت واسلام - از گذشتگان وآيندگان وسابقان ولاحقان آزال وآباد - حضور داشتند وبالجملة آحاد مجامع مكان وذرّات عوالم امكان بتمامها - از صغير وكبير وثابت وبائد وحالي وآتى - همه مجتمع بودند وهمه را وجوه ماهيات به جانب