بهمنيار بن المرزبان
مقدمه 9
التحصيل
وباقي را در پاورقى ، يعنى هيچ نسخهاى را نسخه أصل قرار نمىداديم . در لابلاى عبارات التحصيل مطالبى پيدا مىشود كه ما آنها را در كتب شيخ نيافتيم ، اين قسمتها يا از جمله مطالبى است كه همچنان كه خود بهمنيار در مقدمه همين كتاب مىگويد در سؤال وجواب حضوري از محضر أستاذ استفاده كرده است ويا از قبيل فروعى است كه باز همچنان كه خود در مقدمه مىگويد خودش افزوده است . در مواردى هم به مطالبى بر مىخوريم كه أحيانا با نظر شيخ أستاذ مخالف است . مانند بيان وى در صفحه 348 درباره برهان معروف به سلمى براي اثبات امتناع تناهى ابعاد . چنان كه مىدانيم قدماي قبل از شيخ بيانى در اين برهان دارند وشيخ آن بيان را كافى نمىداند وخود مقدمهاى بر آن برهان مىافزايد وبه موجب همان مقدمهء إضافي است كه اين برهان به نام « سلّمى » ( نردبانى ) ناميده شده است . شيخ در كتب خود به ناتمامى بيان قدما ولزوم اضافه شدن برخى مقدمات تصريح مىكند . در عين حال مىبينيم كه بهمنيار به همان بيان قدما قناعت مىكند وذكرى از نظر شيخ أستاذ كه آن بيان را ناقص مىدانسته نمىكند . معلوم نيست كه غفلتى رخ داده ويا نظر تلميذ با أستاذ مخالف بوده است وبه هر حال خود بهمنيار چيزى نگفته است . وهمچنين از عبارت وى در صفحه 352 بر مىآيد كه با نظر مشهور واز آن جمله شيخ أستاذ در باره اينكه جوهر جنس اعلاى جواهر است موافقت ندارد ولا أقل ترديد دارد ، هر چند در منطق از روش قوم پيروى كرده است . همچنين است آنچه در صفحه 424 در اينكه آيا حركت وتحريك وتحرك يكى است يا نه ؟ با أستاذ خود اختلاف نظر دارد . ولى بهمنيار نه در مقدمه كتاب ونه در لابلاى مطالب ، در هيچ جا عنوان مخالف به خود نمىگيرد ونمىگويد در اين مسئله من با استادم مخالفم ، حد أكثر اينست كه نظر خود را مىگويد ورد مىشود . آنچه گفتيم كه كتاب التحصيل را بايد از روى كتب شيخ تصحيح كرد به اين معنى نيست كه در التحصيل هيچ مطلبي جز آنچه در كتب شيخ است پيدا نمىشود وبهمنيار صد در صد عبارات مطالب شيخ را آورده است ، در عبارات بهمنيار عباراتى يافت