أبو الحسن العامري

391

رسائل أبو الحسن العامري

ب ) تأليفات عامري در طبيعيات عامري در فلسفهء طبيعي چند تأليف داشته است وآنچه از اين گونه تأليفات ، محتوا ومضمون آن براي ما معلوم است بدين شرح است : 1 . الأبحاث عن الاحداث . از اشاراتى كه عامري به اين كتاب دارد معلوم مىشود ، موضوع آن دربارهء نيروى الهى سارى از عالم علوي - بويژه اجرام سماوي - به عالم سفلى بوده است واينكه اين نيروى خلاقه داراى غايتى است كه به سوى آن حركت مىكند وجز از طريق مادة بدان دست نمىيابد وبه همين سبب فعل آن تحت تأثير عوامل متعددى است كه در نتيجهء آن نقصانها وانحرافهايى در مسير آن به سوى غايت پيش مىآيد . اين گونه انحرافات دليل بر منتفى بودن غايت وعنايت الهى نيست بلكه استثنائاتى است كه لازمهء أصل مقصود است . عامري از اين گونه نقصانها وانحرافات استثنايى ، در عالم وجود سخن گفته ، در ضمن آن اظهار مىدارد كه : « شك نيست اين أمور خارج از اعتدال ، ناگزير يا به بدى يا به زشتى يا به نقص وبيمارى وصف مىشوند واين مسأله‌اى است كه آن را در كتاب خود موسوم به الأبحاث عن الاحداث مورد بحث وتحقيق قرار داده‌ام . » « 1 » در اين كتاب از پيوند ميان طب ونجوم از طريق نيروى سارى از عالم علوي به عالم سفلى نيز سخن به ميان آورده ، گويد : « سبب اينكه نويسندگان كتابهاى طب ونجوم از علوم برهاني استفاده نكرده‌اند آن است كه جنبهء برهاني اين دو فن در بين علوم نظري از فرط دقت چنان است كه كسى جز آنها كه به شرف حكمت الهى دست يافته‌اند قادر به تحقيق آن نيستند ، چنان كه ما در كتاب الأبحاث عن الاحداث بيان كرده‌ايم ومتذكر شده‌ايم كه چنين انسان موفقى ، از فرط اعتماد به پروردگار خويش - جل جلاله - ويقين صادقي كه دارد از چنان كمال روحاني برخوردار است كه در راه صلاح خويش واطلاع بر مغيبات از هر دو صناعت بىنياز است » . « 2 » 2 . الابشار والأشجار . موضوع اين كتاب از عنوان آن پيداست . « ابشار » در لغت جمع « بشره » است كه معنى آن گياه وسبزه است « 3 » وگفته مىشود : ابشرت الأرض ، يعنى زمين نبات خود را بيرون آورد « 4 » وشجر داراى انواعى است وبه روييدنيهايى « شجر » گفته مىشود كه در زمستان باقي مىماند واز بين نمىرود ودوباره در بهار سرسبز مىشود كه خود دو نوع است يك نوع مانند سبزه وگياه دانه دارد وبا كشت آن در زمين مىرويد ونوع ديگر دانه ندارد ، وفرق

--> ( 1 ) . أبو الحسن عامري ، التقرير لأوجه التقدير ، فروتر ، ص 343 . ( 2 ) . همان ، فروتر ، ص 334 . ( 3 ) . ابن منظور ، لسان العرب ، مادهء « بشر » ، ص 61 - 60 . ( 4 ) . ابن منظور ، لسان العرب ، مادهء « بشر » ، ص 61 - 60 .