أبو الحسن العامري

323

رسائل أبو الحسن العامري

حواس پنجگانه وبا آن أو را توانند ديد » . « 4 » باقلانيّ اين نظريه را كه « ريزى ونازكى ولطيفى مانع ديدن باشد ، باطل مىداند . . . وهمچنين گويد كه دورى مانع از رؤيت نيست وحجاب نيز از رؤيت جلوگيرى نمىكند ، بلكه مانع آن چيزى است كه خداوند در چشمان ما مىآفريند ، تا بعضي از جزئيات را نبينيم ، وهرگاه در ما ادراكي آفريد آن گاه قادر به ديدن چيزى مىشويم كه قبلا آن را نمىديديم » « 5 » واگر گفته شود : « هرگاه وضع چنان باشد بايد جايز بدانيد كه خداوند در شما ادراكي خلق كند كه ذرّه را ببينيد وعدم ادراكي قرار دهد كه فيل را در كنار آن ذرّه نبينيد ، در پاسخ گوييم : اين در قدرت الهى جايز است واز اين رو ، رسول خدا ( ص ) در حالي كه أصحاب أو در پشت سر أو به نماز بودند ، بهشت ودوزخ را به أو نشان دادند وهر يك از آنها را در ديوار مقابل ديد ، در حالي كه بهشت ودوزخ از عظيم‌ترين مخلوقات هستند ، وأصحاب أو ذرّه را در لباس أو مىديدند ، اما آنچه أو ديد نديدند وآنچه أو ادراك كرد ، ادراك نكردند . » « 6 » عبد الجبار معتزلي نظريهء باقلانى را در مورد رؤيت به طور خاص ، وعقيدهء اشاعره را به طور عام ، مورد حمله قرار داده است ودر اين باره مىگويد : أبو على جبّائى آنها را با به كار گرفتن حواس در ادراك محسوسات الزام كرد ، چه ، اگر مكان چيزى ديده شود وآنچه در آن است ديده نشود وكوچك ديده شود اما بزرگ ديده نشود ، ديگر راهى براي علم باقي نخواهد ماند وهر علمي در آن صورت از مقولهء اخبارى خواهد بود كه گاه صادق است وگاه كاذب واين طريقهء علم نيست . وهر كس چنين امرى را جايز بشمارد بر أو لازم مىآيد كه اين را نيز جايز بداند كه انسان افعال خود را بدون به كار بردن آلات واندامها انجام دهد ، در حالي كه عقل سالم استفاده از آنها را ضروري مىشناسد . » « 7 » قاضى عبد الجبار همچنين گويد : « مسأله در مورد ديگر حواس نيز همانند چشم است ، در هر مورد آلت حاسه موجود باشد ادراك حاصل مىگردد . مشروط بر اينكه بين حس ومحسوس مانع وپوششى نباشد ، مانند آنچه در مورد ادراك بساوايى وچشايى وبويايى مشاهده مىكنيم . » « 8 » شك نيست كه دعوى باقلانى ، كه عامري به نقد وردّ آن پرداخته است ما را به ياد دعوى

--> ( 4 ) . باقلانى ( أبو بكر محمد بن الطيب ) ، الانصاف فيما يجب اعتقاده ولا يجوز الجهل ، به كوشش محمد زاهد بن الحسن الكوثري ، چ 2 ، مؤسسة الخانچى للطباعة والنشر والتوزيع ، قاهره 1963 ، ص 184 . ( 5 ) . باقلانى ، الانصاف ، ص 189 - 188 . ( 6 ) . همان ، ص 189 . ( 7 ) . قاضى عبد الجبّار ، المغنى ، ج 4 ، ص 56 . ( 8 ) . همان ، ج 4 ، ص 67 .