مير قوام الدين محمد رازى تهرانى
مقدمه 24
دو رساله فلسفى عين الحكمة وتعليقات
ذاتي است ، مقول به تشكيك نمىتوانند شد ؛ و محمولات عرضيه كه مستند به امر خارج از ذات و ذاتي است ، مقول مىتوانند شد به تشكيك ، به سبب اختلاف استعداد موضوعات . « 1 » 6 . انكار وجود ذهني : مسألهء ماهيت علم و واقع نمايى آن و وجود ذهني در تاريخ فلسفه داراى پيشينهاى طولانى با نگرشها و رويكردهاى متفاوت و گاه متناقض است . اين آرا را با اندكى تسامح مىتوان در قالب دو انديشه خلاصه كرد : الف . پيروان انديشهء وجود ذهني معتقدند كه شئ موجود ، افزون بر وجود خارجي ، وجود ديگرى نيز دارد كه از آن با عنوان وجود ذهني ياد مىشود . نسبت ميان اين دو وجود ، نسبت ميان حاكى و محكىّ است . چه صورت ذهني بيانگر و نمايانندهء موجود عينى است . ب . امّا عدّهاى نيز وجود ذهني را انكار كردهاند . مير قوام الدين به تبع استادش در اين گروه قرار دارد . وى در رسالهء تعليقات در بيان ماهيت علم ، پس از توضيح و استدلالى مفصّل چنين نتيجه مىگيرد كه : پس دانسته شد به علم يقينى كه علم عقل به موجودات ، نه به حصول صورت موجودات است در عقل ، و نه نفس حضور است ، و نه صورت حاصله ، و نه به حضور موجودات نزد عقل ، بلكه دانستن عقل حقايق اشيا را ملتفت شدن و متوجّه شدن عقل است به ذات خود - نه به توسّط آلت - به مهيّات اشيا از آن طريقى كه مهيّات دانسته مىتوانند شد ؛ و دانستن عقل محسوسات را ملتفت شدن عقل است به محسوسات به توسّط آلت با وجود شرايط احساس . « 2 » حكيم رجبعلى تبريزى نيز در رسالهء الاصول الآصفية نخست وجود ذهني را ابطال مىكند ، سپس اشكالات متعدّدى را بر قائلان به وجود ذهني وارد مىنمايد . او پا را فراتر مىگذارد . چه « علم النفس و علم المعرفتى ارائه مىكند كه در كانون آن دو مفهوم اشراقى و بنيادين علم حضورى بار ديگر ظاهر مىشود و خلأ فلسفى ناشى از ردّ وجود ذهني را پر مىكند . اين نظر دربارهء حصول معرفت از طريق حضور بىواسطه ، يادآور مفهوم
--> ( 1 ) . اثر حاضر ، ص 153 . ( 2 ) . همان ، صص 162 - 161 .