مير قوام الدين محمد رازى تهرانى

مقدمه 17

دو رساله فلسفى عين الحكمة وتعليقات

ارسطويى را به عنوان عمده‌ترين نقطهء ضعف آن به شمار آورد . ابن سينا براى ترسيم نظام فلسفى خويش ، برخى از عناصر و شيوه‌هاى به كار رفته در حكمت ارسطويى را به عنوان نقاط مثبت و برجسته برگزيد و عناصر ديگرى را براى ترميم آن بدان افزود : 1 . منطق صوري : همان گونه كه گذشت ، يكى از عمده‌ترين امتيازات حكمت ارسطويى بهره‌بردارى از قواعد منطق صوري بود . قواعدى كه رعايت آنها تضمين‌كنندهء صحّت و درستى استدلالها و عملياتهاى ذهني است . از اين رو ابن سينا منطق ارسطويى را به عنوان يكى از اركان نظام فلسفى خويش و به منزلهء شيوه و متدى عام و حاكم بر استدلالهاى فلسفى برگزيد . 2 . شيوهء افلاطونى : أفلاطون الهى در كنار استدلال و استناد به مباحث منطقى ، به شيوه‌هاى اشراقى تمايل داشت . در حالى كه آثار ابن سينا خالى از لطافتهاى اشراقى بوده و بحثهاى خشك عقلي و عقل‌زدگى بشدّت در آن محسوس و مشهود است . او سعى داشت تمامى قضايا را با استدلال و برهان به قضاياى ضروري بازگرداند ، و همين باعث شده بود تا از شيوه‌هاى اشراقى فاصله بگيرد . البته گاه در ضمن برخى از آثار او ، مانند الإشارات و التنبيهات ، به برخى از مباحث عرفانى و ذوقى مانند « مقامات العارفين » برمىخوريم و يا در ميان نوشتارهاى برجاى مانده از او به رساله‌ها و كتابهاى مستقلّى همچون : منطق المشرقين ، رسالة في العشق و سه داستان سمبليك حىّ بن يقظان ، رسالة الطير و سلامان و ابسال مىرسيم كه حاكى از گرايشات اشراقى او دارد و اين احتمال را قوّت مىبخشد كه چنانچه عمر بيشترى مىداشت ، به طور قطع از عناصر و انديشه‌هاى اشراقى نيز بيشتر بهره مىبرد ؛ كارى كه حكماى پس از او همچون شيخ اشراق ، ميرداماد و ملّا صدرا به خوبى از عهدهء آن برآمدند . ابن سينا على رغم كم توجّهى به گرايشات اشراقى در فلسفهء أفلاطون ، از برخى از عناصر فلسفى و متديك آن بشدّت تأثير پذيرفت . او از ميان مجموعهء عناصر به كار رفته در انديشه‌هاى فلسفى أفلاطون ، شيوهء تحليل و تقسيم را كه با عقل‌گرايى او تناسب