أبو علي سينا
ديباچه 35
النجاة من الغرق في بحر الضلالات
مىگردد . در الف بزرگ كه دومين دفتر است هم دربارهء شكستن آنها سخن رفته است ، ولى در اين دو دفتر بازپسين رساتر گفته شده است . از آنچه در آغاز دفتر جيم وجاهاى ديگر آمده است نيز روش مىگردد كه دفتر لام را بايد بازپسين دفتر متافيزيك پنداشت . در هنر متافيزيك به هستى ناب مىنگرند واز آنچه بنياد هستى است وآنچه بدان مىپيوندد وبران بار مىشود . از اين روى آن دو بخش مىباشد . چون پندارهاى پيشينيان دربارهء مبادى وبنيادهاى هستى دروغ است وبايستى آنها را شكست ، پس متافيزيك را بخش سومى هم است : نخست دربارهء هستى ناب ، دوم در آنچه بران بار مىشود وافزوده مىگردد ، سوم شكستن پندارهاى دروغين دربارهء بنيادها . چون در هر دانش وهنر انديشيدنى دو گونه مىنگرند : يكى دربارهء روش ومنطق آن كه سببها در ان كدامند واز كجا آغاز مىكنند وبه كجا مىانجامند وچگونه چيزها را مىشناسانند ، دومى آگاهى از آنچه در آن دانش سخن مىرود ؛ متافيزيك را نيز بايد منطقي باشد وخواستهاى كه بايد آن را شناخت . پس آن را دو بخش بزرگ خواهد بود كه يكى را خود سه بخش است پس چهار بخش خواهيم داشت . چون در اين دانش بايستى سخن كساني را كه آن را نمىپذيرند تباه ساخت ، اين خود بخش پنجم خواهد شد . چون در اين دانش به هستىها مىنگرند وهستىهاى انديشيدنى خود يكى از بخشهاى آنست ، پس بايستى به بنيادها ومبادى اين گونه هستى هم نگريست وپندارهاى دروغين كه دارند تباه ساخت . از اين روى أرسطو در آموختن اين دانش بهترين راه را برگزيد ودر دفتر نخستين كه الف كوچك باشد اندازهء دشوارى وآسانى آن را نشان داد وگفت كه آنچه مردم در اين باره دريافتند اگر چه كوچك وكم هم باشد همين كه روى هم بگذاريم آگاهى ارزندهاى را مىيابيم . سپس أو رسانده است كه سببها نامتناهى نيستند ، آنگاه در پايان بزرگترين سبب فريفتگى در انديشه را به ويژه دربارهء سببها كه مانند آيينى در انديشيدنىها بشمار است آموخت . چون در شناخت سببها بايستى جنسهاى نخستين آنها را شناخت ؛ در آلفاى بزرگ از آنچه پيشينيان دربارهء چهارگونه سبب گفتهاند وپندار آنها را بويژه الهيان نه طبيعيان كه در طبيعي برشمرده شده است آورد ، همان مبادى وبنيادهاى رياضى