عمر الخيام النيشابوري ( مترجم : قاسم انصاري )

54

رسالة جواباً لثلاث رسائل ( دورساله فلسفى )

« آثولوجيا » ناميده مىشود ، ارسطو اين دو علم را در « مطاطاقوسيقى » كه همان علم ما بعد الطّبيعه است ، گردآورده است ، چون آن دو در بعد الطّبيعه بودن اشتراك دارند ، بعد علم رياضى و سپس علم طبيعى است . فيلسوف ، به ذكر مبادى و شمارهء آن مجبور است و بايد تا حدّ امكان به اثبات آنها پردازد ، پس حركت و مقدار آن را در كتاب سماع طبيعى ياد كرده است . امّا آن كه ميپندارد زمان گوهر ازلى است ، به راه باطل ميرود ، چون واجب الوجود است كه از هر جهت يگانه است و كثرتى در آن نيست و أوصاف خود را بيان كرده است و چيزى از أوصاف زمان در أو نيست و نيز چيزى از أوصاف واجب الوجود در زمان ديده نمىشود . امّا سخن كسى كه گفته است : زمان عرض حادث به حدوث زماني است ، به امتناع حدوث زماني ، پيش از خود زمان ، باطل مىشود ؛ اگر حدوثى بوده حدوث ذاتى بود . سخن آنان كه منكر حركت و زمان هستند ، به بحث مستوفايى كه در كتاب سماع طبيعى از « شفا » آمده ، باطل است ، بحثى است كه براي گوينده افزونى نمىطلبد . امّا سخن كسى كه اين نام را اصطلاحى ميداند ، اگر ما فلك را معدوم بپنداريم ، ممكن نيست كه بعد از آن ، زمان را عدم بدانيم ؛ وقتي زمان از چيزهايى باشد كه توهّم عدمش ممكن نباشد ، چگونه محتاج به اثبات آن ميشويم ؟ چنان كه در اوّل مسأله ذكر كرديم ، آنگاه ، توهّم محال در مقدّم ، اگر موجب محال در تالى شود ، از آن محال لازم نمىآيد . اين است جواب از مسائل سه‌گانه و نخستين از آنها سود و حاصل فراوان دارد ، وقت در جواب دادن به بقيّه تنگ است ، اگر خدا بخواهد ، در آينده به پاسخ بقيّه ميآغازم به اندازه‌يى كه بتوانم و خردم آن را دريابد ، هرآينه رأى سرورمان الشيخ جمال الزّمان . اشاره به آگاهى بر اين خدمت و اشراف من به