عمر الخيام النيشابوري ( مترجم : قاسم انصاري )

18

رسالة جواباً لثلاث رسائل ( دورساله فلسفى )

« بر مردمان طوس رحمتي كن كه ظلم بسيار كشيده‌اند وغلّه به سرما وبىآبى تباه شده ودرختهاى صد سأله از أصل خشك شده ، وهر روستايى را ( وشهريان را نيز ) هيچ نمانده مگر پوستينى ومشتى عيال گرسنه وبرهنه . واگر رضا دهد كه پوستين از ايشان باز كنند تا زمستان ، برهنه با فرزندان در تنورى شوند ، رضا مده كه پوستشان باز كنند ، واگر از ايشان چيزى خواهد ، همگنان بگريزند ودر ميان كوهها هلاك شوند ، واين پوست باز كردن است » . فرض ديگر حاكمان از مصيبتى بود كه ممكن بود عالمان ودانشيان بر ايشان فرود آورند ، چرا كه عالمان ودانشيان راستين ، به واسطهء درك شفّاف از انحاء ظلم ، ممكن بود مردم را بشورانند واين « مشتى ببغى » را به « شيران يله » بدل كنند . حاكمان چارهء اين را در بركشيدن « خواصّ گونه » ها - كه به اقتضاى طبيعت چاپلوس ومجيزگو ونوكر صفت بودند - ميديدند . از جمله « خواصّ » كه لا بد به تدبير حاكم وحاكمان ، گرفتار خدعه ونيرنگ « خواصّ گونه » ها بودند ، يكى هم عمر بن إبراهيم خيّامى است . وى در مقدّمهء « رسالة في البراهين على مسائل الجبر والمقابلة » مينويسد : « . . . فانا قد منينا بانقراض أهل العلم الا عصابة قليلي العدد ، كثيرى المحن ، همّهم افتراص غفلات الزمان ليتفرغوا في أثنائها إلى تحقيق وايقان علم ، وأكثر المتشبهين بالحكماء في زماننا هذا يلبسون الحقّ بالباطل ولا يتجاوزون حدّ التدليس والترائى بالمعرفة ولا ينفقون القدر الّذى يعرفونه من العلوم الّا في اغراض بدنيه خسيسة وان شاهدوا انسانا معيّنا بطلب الحقّ وايثار الصدق مجتهدا في رفض الباطل والزور وترك المراياة والخداع استخفوه وسخروا منه » : « ما در روزگارى زندگى