شمس الدين الشهرزوري
مقدمه 69
شرح حكمة الاشراق
« ايساغوجى » - لفظ ، معنا ، ودلالت لفظ ، الخ - مطرح مىشوند ؛ ودر قسمت دوم ، در فصول جداگانه ، وبا ترتيبي غير از ترتيب ارسطويى « ارغنون » ، مطالب ديگر كتب « ارغنون » ، شامل : كتاب العبارة ، كتاب القياس ، كتاب البرهان ، كتاب الجدل ، كتاب الخطابة ، كتاب الشعر وكتاب المغالطة ، بحث مىشوند . نيز متوجه مىشويم كه بر خلاف سهروردى ، كه أصلا به كتاب الشعر ( بوئيطيقا ) اعتنا نمىكند ، شهرزورى مفصلا در مفاد آن وارد مىشود ؛ وحتى در باب رابطهء زبان از جمله زبان عربى ، فارسي ، وتركى ، وشعر نيز مطالب شايان توجهى بيان مىكند ( برگ ، 71 ظ ) . رسالهء سوم به فلسفهء عملي وتوصيف بخشهاى آن اختصاص داده شده است . در اين قسمت از كتاب ، شهرزورى مطالبى را كه فارابى در قسمت دوم « كتاب الحروف » ودر كتاب « آراء أهل مدينة الفاضلة » ؛ وأفلاطون در « كتاب النواميس » ، وابن مسكويه در « كتاب الطهارة » ، وديگران در حكمت عملي نگاشتهاند ، نقل كرده در بارهء آن بحث مىكند . شايان توجه است كه وى در ابتدأ استناد به سخن أبو نصر فارابى مىكند : « قال أبو نصر الفارابي : ينبغي لمن أراد الشروع في الحكمة ان يكون شابا صحيح المزاج ، متأدبا بآداب الأخيار ، قد يعلم القرآن واللغة وعلوم الشرع أولا ؛ ويكون عفيفا ، صدوقا معرضا عن الفسوق والفجور والخناثة والمكر والحيلة » ( برگ ، 77 و ) فلسفهء عملي را « مقدمه » اى بر فلسفهء نظري مىداند ، وبيان مىكند كه ادراك معقولات مبتنى است بر « صفاى نفس » كه خود بر أساس تهذيب اخلاق وتكميل سياسات استوار مىگردد . در نهايت مىتوان اين قسمت از كتاب را با كتب جداگانهاى چون « اخلاق ناصري » اثر خواجة نصير طوسي و « كيمياى سعادت » تأليف أبو حامد غزالى مقايسه نمود . رسالهء چهارم در بارهء علم طبيعي است وبيش از هر بخش ديگرى از كتاب به تأليفات شيخ الرئيس شباهت دارد ، بلكه تلخيصى است جامع از « طبيعيات شفا » ، منتها در بسيارى از موارد نظريات اشراقي را هم در باب مسائل طبيعي ، اضافه نموده . بشدّت با آراء متكلمين در علم طبيعي مخالف