شمس الدين الشهرزوري
مقدمه 50
شرح حكمة الاشراق
رياضات بدني وروحاني ، خلع بدن ، تقليل شواغل حواسّ ظاهر ، وغيره ، موضوع مدرك قابليت درك أنوار الهى را مىيابد وقدرتى كسب مىكند كه مجازا به نور « بيان » شده واز اين طريق مىتواند كارهاى خارق العادة كند وصاحب كرامات شناخته شود . از ديدگاه « آيين سياسي اشراقي » ، حاكم حكيم يا رئيس مدينه مىبايد « صاحب كرامات » باشد ، تا أهل مدينه با ديدن كرامات از وى فرمان برند . چنان كه در « هياكل النّور » نيز مىگويد : « وباشد كه نفوس متألّهان وپاكان طلب گيرد بواسطهء اشراق نور حقّ تعالى ، وعنصريّات ايشان را مطيع وخاضع گردند بسبب تشبّه ايشان با عالم ملكوت . عجب نبايد داشتن از نفسي كه مستشرق ومستغنى گردد به نور حقّ تعالى وآنگاه أكوان أو را طاعت دارند هم چنان كه طاعت قدسيان دارند . » 51 مانند اين گونه مباحث را در بارهء مسألهء خلافت خدا در زمين ونقش نفوس پاكان ونفوسى كه به عقل فعّال متّصل شدهاند ، در رسائل ديگر نيز مىبينيم . 52 يادآور بايد شد كه ميان فصلهاى نهايى اين كتابها و « نمط نهم ودهم » از كتاب « إشارات وتنبيهات » ابن سينا شباهتهايى هست . عنوان نمط نهم « إشارات » « في مقامات العارفين » است وعنوان نمط دهم « في اسرار الآيات » . ابن سينا با عنوان كردن اين دو نمط در « إشارات » باب جديدى در فلسفهء اسلامى گشود وبه مسألهء نظري اتصال با عقل فعّال نزد فلاسفه قبل از خود حيات تازهاى داد وتعبير سياسي از چنين مقامي بسيار مهمّ است . 53 سهروردى هم با ارائهء همان مطالب ، امّا به تفصيل بيشتر وبا تحليل جدّىتر وبا ارائهء تأويل آيات قرآني ، به همان نتائج فلسفي - سياسي رهنمون مىشود . ابن سينا ضمن سخن گفتن از مقامات عارفين طبقهء زهّاد ، عابدان ، وعارفان را از هم جدا مىكند . اما سهروردى از « حكماى متألّه » تعبير جامع ترى مى ارائه مىدهد . وى رئيس مدينه را در هر عصري « خليفة اللّه » مىداند واز بحث صرفا عرفانى ابن سينا پا فراتر مىگذارد . به زعم سهروردى ، حكومت يا رياست مدينه وتألّه مىتوانند با هم در شخصي يگانه ظاهر شوند كه همان « خليفة اللّه » است . اما شايد اختلاف اصلىتر ميان دو فيلسوف در اين