شمس الدين الشهرزوري
مقدمه 32
شرح حكمة الاشراق
است . در فلسفهء اشراق مباني ابصار صرفا از ديدگاه علم طبيعي مورد تحقيق قرار نمىگيرد ، بلكه سهروردى اين مسئله را در بحث كل معرفت قرار مىدهد وقوانين حاكم بر آن را در أصل همان قوانين مشاهده مىداند . يعنى مشاهده به حس ظاهر ومشاهده به حس باطن بر مبناى يك أصل كلى فلسفي تحقق مىيابند . اين أصل داراى سه ركن است : وجود وتكثر نور ، فعل مشاهده ، وفعل اشراق . ابصار مقابلهء شئ مستنير با چشم سالم است . هر گاه نور وجود داشته باشد چشم مىبيند وشعاع نور بر آن پرتو مىافكند وفعل ديدن در مسافتى كه شئ قرار دارد به وقوع مىپيوندند ، نه در خود چشم . فعل ديدن وفعل اشراق در يك « آن » ، كه بعد زماني ندارد ، لذا « در مكاني » كه به آن اشاره نمىتوان كرد ، صورت مىگيرد ؛ در همان لحظهاى كه چشم مقابل شئ مستنير قرار مىگيرد - والبتة در صورتي كه حجاب وحايلى در ميان نباشد . مشاهده به حس باطن ، يعنى مشاهدهء اشراقي هم بر مبناى همين أصل به فعل در مىآيد ؛ با اين تفاوت كه وسيلهء بينش ديگر چشم سالم نيست بلكه قواى سالم باطني است ، ودر پرتو نور اشراق أنوار مجرده است ، ونه ديگر أضواء نور محسوس در خارج . نظري بيندازيم به شيوهء ساختمان دادن سهروردى به اين نظريه ، كه اجمالا بيان شد . در دو قسمت أول « فصل ثالث از مقالهء ثالثه » از كتاب « حكمة الاشراق » ، كه شهرزورى آن را از مهمترين بخشهاى كتاب مىداند ، سهروردى ، چنان كه روش أو در ساختمان فلسفهء اشراق است ، آراء ديگران را كه صحيح نمىداند رد مىكند وسپس نظريات خود را عرضه مىدارد . 31 پيرامون مسئلهء ابصار وى ابتدأ جسميت ولونيّت شعاع را رد مىكند . 32 شعاع را « هيئت » مىداند كه حاوي جنبهء تموّجى نور است ؛ البتة آن قسمت از نور كه ما به حسّ ظاهر مىبينيم . أو سپس رأى أصحاب تعاليم وأصحاب علم المناظر را رد مىكند كه مىپندارند ابصار خروج شئ از چشم است به صورت مخروطى كه قاعدهء آن بر مبصر ورأس آن در چشم مىباشد ، ونيز رأى أرسطو را كه ابصار را در انطباق صورت شئ در رطوبت جليديّه مىداند ، به دليل آن كه