شمس الدين الشهرزوري

مقدمه 31

رسائل الشجرة الإلهية في علوم الحقائق الربانية

در عين حال در آخر همين فصل مىگويد : اثبات تركّب جسم از هيولى وصورت ، بعد از آن ميسر است كه تركّب آن را از اجزاى لا يتجزى ابطال كنيم . وى بر اين أساس ، تغيير مشى خود را در پرداختن به مبحث هيولى وصورت در طبيعيات به جاى روش مرسوم كه در الهيات از آنها بحث كرده‌اند ، تحليل وتبيين كرده است « 1 » . هم‌چنين مىگويد نفى تركّب جسم از اجزاى لا يتجزى در مسائل متعددى در علم الهى ، از جمله در بحث تجرّد نفس ومبحث ترتيب وجود وأمثال اينها مفيد است « 2 » . فصل دوم ، در نفى جزء لا يتجزى وردّ دلائل قائلان به آن است . شهرزورى پس از ذكر اجمالي أقوال مختلف در چگونگى وجود اجزاى لا يتجزى در جسم كه متناهىاند يا نامتناهى ، وبالفعل‌اند يا بالقوة وبحث از احكام واشكال اجزاى لا يتجزى از نظر قائلان به تركّب جسم از آنها ، به تفصيل به اقامهء برهان بر نفى جزء لا يتجزى پرداخته است ؛ ابتدأ چهار برهان را نقل كرده واز آن ميان ، برهان نخست را به اين شرح كه « اگر جوهر فرد در خارج وجود داشته باشد ، پاره‌اى از آن كه محاذى جهتي است ، غير از پاره‌اى از آن است كه محاذى جهت ديگر است ، در اين صورت تجزيه‌پذير است » ترجيح داده وسه برهان ديگر را كه بر فرض يك جزء در ميان وملتقاى دو جزء ، مبتنى است به يك مأخذ برمىگرداند ، سپس چند برهان ديگر را كه متقارب‌اند نقل كرده وبعد از آن با اشاره به اين كه نظّام معتزلي در مورد تركّب جسم از اجزاى لا يتجزّى وكيفيت جزء لا يتجزى دو نظر داشته ، با ذكر چند دليل ، فساد مذهب اوّل أو را كه بر طفره مبتنى است روشن ساخته است وآن‌گاه مذهب دوم نظّام را مبنى بر اين كه « أجسام با اين كه در حجم متناهي هستند ، بالفعل داراى اجزاى نامتناهىاند » توضيح داده وسپس با ذكر چند دليل ، آن را ابطال كرده است وپس از نقل وردّ

--> ( 1 ) . در آخر مبحث اوّل مقدّمه نيز ، چنان كه اشاره شد ، اين موضوع را بيان كرده است . ( 2 ) . واين نمونه‌اى است از استمداد از طبيعيات براي اثبات مسائل الهيات .