شمس الدين الشهرزوري

مقدمه 23

رسائل الشجرة الإلهية في علوم الحقائق الربانية

نمىشده از موضوع بحث فلسفي خارج مىشده است . به نظر أو علت انتخاب اين روش ، اين بوده است كه فيلسوفانى مثل أرسطو چون از كشف وذوق وتألّه وشوق بىبهره بوده‌اند ، فقط حكمت برهاني را درست دانسته‌اند « 1 » . امّا به نظر شهرزورى ، برهانيات به قواى نفس متكى است كه به تعبير أو جسماني هستند ، در حالي كه أمور لطيف وروحاني مثل بارى تعالى وعقول مجرد ، با نفس - كه مجرد ولطيف است - بىواسطهء برهان درك مىشوند . به عبارت ديگر ، از نظر شهرزورى ، برهان تنها وسيلهء كشف حقيقت نيست ، بلكه كشف وذوق نيز يكى از طرق مهم كشف حقيقت است ودر واقع ، كسى كه بخواهد أمور لطيف را با انديشهء جسماني ووابسته به قواى بدني ادراك كند ، چنان است كه گويى بخواهد همهء موجودات را فقط با چشم يا گوش دريابد كه اين ممتنع است ؛ به نظر أو اين قبيل افراد حكيم نيستند « 2 » . وحقيقت اين است كه نفس ناطقه به تجرد خود ، مجردات را درك مىكند وديگر موجودات را - به تناسب - با وساطت ديگر قواى ادراكي درمىيابد . شيوهء مرسوم حكماى اسلامى ودر رأس آنان ابن سينا در تبيين طبيعيات عبارت بوده است از استدلال عقلي ، تجربه ومشاهده . همين شيوه در اين كتاب مورد قبول واتكاى شهرزورى قرار گرفته است ولذا شهرزورى در فن طبيعي ، كه مقتضاى برهان را مورد توجه قرار داده ، در مواردى نيز به تجربه ومشاهدات خود يا ديگران تكيه كرده است ؛ وبه عنوان يك حكيم اشراقي ، به آنچه ذوق كشفى نيز بدان راه نموده اعتنا كرده ؛ وبه اين لحاظ ، هم به تجربيات ومشاهدات « 3 »

--> ( 1 ) . كتاب حاضر ، ص 4 : « فإنّ الحكمة إنّما صارت برهانية محضة من عهد أرسطو ؛ فالذين جاؤوا بعده لمّا لم يكونوا ذوي كشف وذوق ولا أولي تألّه وشوق لم يأخذوا من الحكمة إلّا ما صحّ عندهم بالبرهان دون ما حصل بالحدس والعيان . . . وعذرهم في ذلك ظاهر وبيّن إذ لم يقفوا على الأسرار الروحانية . . . » . ( 2 ) . همين اثر ، ص 5 : « ومن لم يحصّل أنواع الحكمة على ما ذكرنا ولم يترقّ في درجاتها على ما وصفنا فهو حكيم زور وبهتان » . ( 3 ) . تمسك به تجربه ومشاهده در مطاوي كتاب ، چه از قول ديگران وچه در مورد خود أو ، مكرر آمده است ؛ از جمله در قسم چهارم ، فصل سوم ، ص 281 درباب « قوس وقزح » ودر پاورقى ، چند مورد از مشاهدات ابن سينا از طبيعيات الشفاء نقل كرده‌ام ؛ مثلا ابن سينا در المعادن والآثار العلوية ، مقالهء 2 ، فصل 3 ، ص 51 ، گفته است : « وقد تواترت منّي هذه التجربة بعد ذلك مرارا » .