ابن الصوفي النسابة

60

المجدي في أنساب الطالبيين

أولاد واعقاب أنبياء وملوك وأحبار وربّانيين يهود است . در إيران باستان نيز اين موضوع كمال اهمّيت را حائز بوده است ، وعلاوة بر آنچه در بالا دربارهء كتيبهء بيستون ، وثبت ونقر نسب داريوش از طرف خود أو بر آن كتيبه ، وانساب مذكور در نقوش قبر كوروش ونقش رستم ذكر شد . أصولا : « قوانين مملكت حافظ پاكى خون خاندانها وحفظ أموال غير منقول آنان بود راجع به خاندان سلطنتى در فارسنامهء ( ابن البلخي ) عباراتى است كه ظاهرا مأخوذ از « آئين نامك » عهد ساسانيان است : « عادت ملوك فرس واكاسره آن بودى كه از همهء ملوك أطراف چون چين وهند وترك وروم دختران ستدندى وپيوند ساختندى ، وهرگز هيچ دختر بديشان ندادندى ، دختران را جز با كساني كه از أهل بيت ايشان بودند مواصلت نكردندى » ( إيران در زمان ساسانيان كريستن سن ترجمه مرحوم ياسمى ص 340 ) . وگويا اين رسم از زمان هخامنشيان جارى بوده ودر عهد ساسانيان هم باقي مانده است ؛ زيرا كه در « نامه تنسر به گشنسپ كه از اسناد معتبر تاريخي باز ماندهء از روزگار ساسانيان است ، ورساله ايست دربارهء أوضاع سياسي واجتماعي وادارى إيران در دورهء ساسانيان ، وأصلا بزبان پهلوى در ظرف مدّت ميان سال 557 تا 570 ميلادي انشاء شده بوده ، وسپس ابن مقفّع آن را به عربى برگردانيده بوده ، وابن اسفنديار ( مؤلّف تاريخ طبرستان ) آن را به فارسي ترجمه كرده است » چنين آمده : « . . . فصل ديگر كه نبشتى از كار بيوتات ومراتب ودرجات كه : شهنشاه رسوم محدث وبدعت حكم فرمود ودرجات هم چون أركان وأوتاد وقواعد وأسطوانات است ، هر وقت كه بنياد زائل شود خانه متداعى وخراب گردد