ابن الصوفي النسابة

150

المجدي في أنساب الطالبيين

است ، ولى در ديگر مواضع عموما روايت عمرى از « اشنانى » با واسطه است . واللّه أعلم . آنچه از « المجدى » استفاده واستنباط مىشود آن است كه « شريف عمرى » با سيّد أجل شريف مرتضى علم الهدى قدّس اللّه سرّه در سال 425 در بغداد ملاقاة كرده است ، وشرح اين ملاقاة ومذاكره متبادله ميان سيّد مرتضى وعمرى در اين كتاب مندرج است ، واز آنچه عمرى در آن گفته است نمىتوان استنباط كرد كه أو خدمت سيّد رضى رضوان اللّه عليه كه متوفّاى در 406 است نيز رسيده باشد . زيرا اگر همان تاريخ چهار صد وهفت سابق الذكر را ( سالى كه در آن سال از شيخ الشرف عبيدلى ، مطلبي را نقل مىكند ) قديم‌ترين سفر عمرى ببغداد بدانيم ، عمرى پس از رحلت شريف رضى ( رض ) به بغداد آمده بوده است ، ودر مطاوي « المجدى » نيز از هيچ يك از رضيين رضوان اللّه عليهما روايت وحكايتى جز نقل همان مجلس ملاقاة ، روايت وحكايت نمىكند . ونيز از « المجدى » استنباط اين مسأله كه آخرين سفر « عمرى » ببغداد در همان سال 425 بوده باشد ، مطلقا نمىشود ، بنابر اين نمىدانم عبارت موجود در « الدرجات الرفيعة » را كه : « . . . ودخل بغداد مرارا آخرها سنة خمس وعشرين وأربعمائة واجتمع بالشريفين الأجلّين المرتضى والرضي وحضر مجالسهما وروى عنهما » ( الدرجات الرفيعة ، ص 485 ) چگونه بايد توجيه نمود ؟ وشايد يكى از محامل توجيهى اين عبارت آن باشد كه لابد مرحوم سيّد عليخان ره اين مطلب را از ديگر كتب « عمرى » كه احتمالا آن را ملاحظه فرموده بوده است نقل كرده است . واللّه تعالى أعلم .