ابن الصوفي النسابة
109
المجدي في أنساب الطالبيين
در موقع باز خوانى آن پيش پدرم آن مرحوم گفت : « احمد دوباره بخوان كه غلط خواندى ، وچون باز هم آن عبارت را از أول به همان صورت نخستين خواندم ، گفت : اين دو كلمه صاحب مجدي است ، يعنى مؤلّف كتاب مجدي ، وچون علائم انكار وعدم قبول ورضايت را در وجنات من مشاهده كرد برخاست واز كتابخانهء خود كتاب كوچكى را آورد وگفت : اين كتاب « هديّة الأحباب » را هم كه مال آقاى حاج شيخ است بعدها بخوان ، وآن وقت خود از حرف ( صاد ) آن چندين صفحه را كه عناوين داخل آن با كلمه « صاحب » شروع مىشد ، مثل « صاحب أبواب الجنان » و « صاحب ارشاد القلوب » و « صاحب تتميم أمل الآمل » و « صاحب الجواهر » و « صاحب گوهر مراد » و « صاحب المستند » و « صاحب الوافيه » وغيره را بمن نشان داد ، وگفت : ببين كه آقاى حاج شيخ اشخاصى را كه كتابشان خيلى مشهور ورايج است با چنين لفظي معرّفي وترجمه مىكند ، ولى پس از آنكه اين مطلب را بمن فهماند ومن قانع شدم ، ديگر توضيحي راجع به اينكه صاحب مجدي كيست نداد . چند روز بعد باز خواندم كه . . . وأبو الحسن عمرى در المجدى فرموده است كه . . . حقير در آن عالم كودكى وصفاى صباوت وبا توجّه به اينكه مهر أمير المؤمنين عليه السلام در جان ودل همهء شيعيان أو با شير اندرون شده است كه : لا عذّب اللّه أمّي إنّها شربت * حبّ الوصيّ فغذّتنيه في اللبن تمام روز در هيجان وتعجّب بودم كه اين « عمرى » كيست كه آقاى حاج شيخ عبّاس حرف أو را نقل مىكند ! ؟ ! وچون مادرم حفظها اللّه نيز نتوانست