ابن الصوفي النسابة
102
المجدي في أنساب الطالبيين
سلاطين اسلام ، وندرة در بعضي خاندانهاى قديمى وعريق برخى ممالك ) سابقه يا شيوع ورواجى داشته باشد . زيرا ثبت وضبط انساب ديگر خاندانهاى معروف مسلمان أولا بعلّت اينكه موضوعيّت خاصّى در « احكام » اسلامى نداشتند ، وثانيا بسبب قلّتى كه در عدد آنان حادث شده است ، ويا تفرقه وانشعاباتى در آن حاصل شده ، واحاطهء بر جزئيّات آن ميسود نبوده است ، خود بخود متروك گرديده است . واز اين روست كه غالب كتبي كه موضوع آن « انساب عرب » است بأواخر قرن چهارم يا أوائل قرن پنجم ختم مىشود . ولى پيگيرى انساب طالبى وفاطمى همواره در طول قرون وأعصار ادامه داشته است ، ودر هر عصر كتاب تازه ترى كه مكمل وذيل كتب نسب پيشين باشد از سوى نسّابهها ومورّخين تأليف مىشده وتأليف مىشود . وناگفته نماند كه تدوين وتصنيف اين كتب أنساب مربوط به ثبت نسب طالبيان وعلويان وفاطميان اختصاصى به مؤلّفين شيعه ( اعمّ از امامي اثنا عشرى - زيدي - إسماعيلي - كيسانى ) ندارد ، بلكه همهء علماى اسلام واز هر يك از مذاهب كه تبعيّت مىكردهاند ، نسب طالبيان وأهل بيت عصمت وطهارت وعترت پيغمبر أكرم صلّى اللّه عليه وآله را در كتبي كه اختصاصا به همان منظور تأليف فرمودهاند برشته تحرير درآوردهاند . في المثل أبو عبد اللّه محمّد بن محمّد بن أحمد بن عبد اللّه بن جزيّ الكلبي ، عالم ومقرى مشهور قرن هفتم هجرى ، ومؤلّف كتب دربارهء قراءات وتفسير ، كتابي بهمين مقصود وموضوع تأليف فرموده وآن را بنام : « الأنوار في نسب آل