ابن الكلبي
91
كتاب الأصنام ( تنكيس الأصنام )
نخستين - كه ذكر آن گذشت - نقل كرده و صراحة در پايان كتاب اين مطلب را ياد نموده و گفته است : « آن را از روى نسخهاى نقل كردم كه به خط محمد پسر عباس پسر فرات نگارش يافته . . . » و تاريخ استنساخ اين نسخهء دوم را به سال پانصد و بيست و نه هجري معرفى نموده و سپس ما را آگاه كرده است كه وى اين نسخهء دوم را در همان سال با پسرش إسماعيل كه از بزرگترين فرزندانش بوده و به سماع پسر دومش إسحاق مقابله نموده است ، و اين نسخه همان است كه نسخهء « خزانهء زكيه » ( - كتابخانهء عمومى قاهره ) از آن گرفته شده است زيرا كاتب آن در پايان نسخه مىگويد كه آن را از روى نسخهاى به خط جواليقى نوشته است ( يعنى آن نسخهء دوم ، زيرا چنان كه در پيش گذشت در خود آن اشاره به نسخهء نخستين شده است ) . با اين بيان رواست كه بگوئيم راوي اين كتاب امام جواليقى است ، ولى احمد زكى به آن اكتفا نكرده دلايل ديگر هم براى تأييد و تأكيد آن آورده ، بدين تفصيل : سلسلهء روايتي كه در آغاز كتاب آمده است ، در سال 201 ( يعنى سه سال پيش از وفات مؤلف ) شروع شده و به سال 463 ( همان سالى كه پسر مسلمه اين كتاب را براى شيخ ابن الصيرفي روايت مىكند ، چنان كه در صدر كتاب بدان تصريح شده است ) منتهى مىگردد . و بنابر اين چاره نداريم از اينكه بگوئيم : ابن صيرفى كتاب را بعد از آن سال به آن شخصى كه از خود به عبارت « خبر داد ما را » حكايت مىكند ، شنوانيده و روايت كرده است . پس براى شناختن اين مجهول و استخراج ضمير ( متكلم : ما را ) بر وجهي معقول و مقبول ، مىبايد به آخر كتاب باز گرديم و نقص