ابن الكلبي
66
كتاب الأصنام ( تنكيس الأصنام )
« هل منصف من بنى ( سهم ) فمر تجع * ما غيبوا ؟ ام ضلال مال معتمر ! » [ 2 ] اين دادخواهى از آن ستمديده با اين صورت و صوت نه تنها مجلس قريش را بلكه مكة و مكيان را سخت تكان داد . اين بود كه زبير پسر عبد المطلب كه خود از أكابر قريش بود قيام كرد و مجلسي از بزرگان بني هاشم و بنى اسد و بنى زهره و بنى تيم در خانهء عبد الله پسر جدعان تيمى تشكيل داد كه در آن مجلس پيامبر إسلام كه هنوز به پيامبرى مبعوث نشده بود حضور داشت . و در آن مجلس اين دسته از بزرگان قريش دست بهم دادند و دست يكديگر را سودند و سوگند ياد كردند كه از اين تاريخ به دستيارى ستمديده ، هر كس كه باشد ، برخيزند و داد او را از بيدادگر بستانند « ما بل بحر صوفة » ( يعنى : مادامى كه در روى زمين دريايى وجود داشته باشد كه تكهء پشمى را تر تواند كرد ) . و نيز سوگند ياد كردند كه در امر معاش و تقسيم ثروت نيز با يكديگر همكارى نمايند و زبير اين حزب و اين مجلس را « حلف الفضول » ناميد و نخستين نتيجهاى كه از آن گرفته شد ، گرفتن حق زبيدى نامبرده از فرعون بنى سهم بود . هشام ماجراى اين حادثه را درين كتاب نوشته است . 3 ) كتاب أولاد الخلفاء . 4 ) كتاب حلف اسلم و قيس : صفدى نام اين كتاب را به همين صورت ضبط كرده ولى در الفهرست اسم كتاب حلف اسلم و قريش
--> [ 2 ] « اى جوانمردان به داد ستم رسيدهاى دور از كس و كار برسيد كه سرمايهء او در درون مكة ربوده شده است . و خود در حال احرام ژوليده مو ، با عمرهء ناتمام ، اى مردان خاندان « فهر » ميان حجر اسماعيل و حجر الأسود بسر مىبرد ! آيا يكنفر با انصاف از فرزندان ( سهم ) يافت مىشود تا مال و متاعي را كه از آن ستمديده ربوده و پنهان كردهاند به دو باز گرداند ؟ يا سرمايهء يك فرد معتمر ( - عمره گزار ) بأيد تباه گردد ؟ ! »