ابن الكلبي
58
كتاب الأصنام ( تنكيس الأصنام )
هشام كتاب الفريد في الأنساب را به نام مأمون نوشت ، و به او تقديم داشت ولى از فحواى عبارت منقول از پسر هشام - كه ذيلا نقل مىشود - چنين بر مىآيد كه مأمون به او چندان توجه نكرده است . خطيب در تاريخ بغداد با سند متصل به ابو النضر فقيه از احمد بن ابراهيم حكايت مىكند كه وى گفت : پسر كلبى روزى مرا دعوت كرد و در خارخانهاى كه فرش ميسانى در آن گسترده شده بود ، نشاند و در روزى گرم مرا فجليه [ 33 ] خورانيد ، سپس به من گفت : « چون پدرم مرد ، مأمون به شدت پشيمان شد . » به او گفتم : « مگر مأمون پدرت را شكنجه داده بود تا مرد ؟ » گفت : « نه . » گفتم : « مگر او را زندانى كرده بود و در تنگناى زندانش مرده بود ؟ » گفت : « نه . » گفتم : « پس با مرگ طبيعى مرده است ؟ » گفت : « چنين است . » گفتم : « پس موجب ندامت مأمون چه بود ؟ » گفت : « به خدا سوگند كه نمىدانم ، غلام ما سعد اينطور مرا حكايت كرد . » [ 34 ] منظور خطيب از « ابن كلبى » در اينجا ظاهرا عباس پسر هشام كلبى است نه خود هشام ، و معلوم است تأثر مأمون از فوت هشام بوده ، نه محمد پدر وى زيرا محمد در زمان منصور [ 35 ] فوت شده است ، نه
--> [ ( ) ] مگر آنكه در عصر عباسي نهضت علمي و ادبى إسلامي نضج گرفت ، و از اين حيث دورهء عباسي - خاصة عصر رشيد و مأمون - ممتاز و درخشان مىباشد ، و بيشتر اين افتخار هم نصيب علماء و دانشمندان و محققين إسلامي است نه خلفاى بنى عباس . [ 33 ] فجليه : نوعي خوراك اعيانى كه پيش از نهار و شام براى مزيد اشتهاء مصرف مىشد . [ 34 ] تاريخ بغداد ، 14 / 46 . [ 35 ] عبد الله پسر محمد پسر على پسر عباس ، مكنى به ابو جعفر و ملقب به « المنصور » دومين خليفهء عباسي متولد سال 95 و در گذشته به سال 158 . در سال 136 ، بعد از مرگ برادرش محمد سفاح به خلافت رسيد .