ابن الكلبي

56

كتاب الأصنام ( تنكيس الأصنام )

استران دربار خلافت با زين و لگامى از زين و لگامهاى دربار خلافت ، در جامه‌هاى نو نيكو با بوى خوش . اظهار مسرت كردم و به او گفتم فراخ بالي و نعمت را بر تو آشكار مىبينم ، گفت : « بلى داستانش را برايت مىگويم ، ولى كتمان كن . چند روز پيش ميان دو نماز ظهر و عصر در خانه بودم كه فرستادهء مهدى بر من وارد شد ( و مرا نزد خليفه خواند ) رفتم ، بر او وارد شدم در حالي كه تنها نشسته بود و هيچكس نزدش نبود و پيش روى او كتابي بود . گفت : هشام نزديك بيا . نزديك شدم و پيش روى او نشستم . گفت : اين كتاب را بردار و قرائت كن و هر چه در آن جور و ناجور و تند و زننده يافتى از آن مگذر و بخوان . كتاب را برداشتم و به مطالعه پرداختم . چون قسمتى از آن را خواندم ، آن را بسى زننده يافتم كتاب را پرتاب كردم و بر نويسندگان آن لعنت فرستادم . مهدى گفت : به تو گفتم هر چند زننده و ركيك يافتى ، پرتابش مكن . به حق خلافتي كه بر تو دارم ، تا آخرين جمله بر خوان . هشام گفت : « كتاب را خواندم ، نويسندهء كتاب طعن و لعنى نبود كه نسبت به مهدى به كار نبرده باشد . پس گفتم : يا امير المؤمنين ! اين ملعون كذاب كيست ؟ گفت : صاحب أندلس . » [ 30 ] هشام گويد : « گفتم به خدا سوگند يا امير المؤمنين اين همه طعن و لعن دربارهء شخص او و پدران و مادران او صادق است . سپس به ذكر مثالب صاحب أندلس و نياكانش پرداختم . مهدى بسى خشنود شد و گفت : سوگندت مىدهم كه اين همه مثالبى را كه برشمردى بر يكى از نويسندگان املا كن ( تا آن را بنويسد ) .

--> [ 30 ] عبد الرحمن بن معاوية بن هشام بن عبد الملك بن مروان معروف به داخل خليفهء اموى در أندلس ، متولد سال 113 و در گذشته به سال 172 ه .