ابن الكلبي
52
كتاب الأصنام ( تنكيس الأصنام )
« قعين » است . خالد از اين گفتهام بشكفت و مرا صلهاى بخشود . [ 22 ] و اگر اين روايت صاحب اغانى درست آيد ، بأيد گفت : ترس از فرمانفرماى زورمند ، و اميد به مال و منال وى ، در نفس نسابهء نامى ما ، از زبان ابو نواس و أشعاري كه ممكن بود در هجو وى بسرايد ، جايگيرتر بوده است . و نيز « جاحظ » به نقل از بعضى روات گويد : « هشام پسر كلبى مردم گزاى بود ، و علامهاى بود نسبشناس ، و سخن پردازى عيب جوى و عيب گوى ، ولى چون « هيثم » پسر « عدى » را مىديد ، همچون سرب كه بر آتش مىگدازد مىگداخت . » [ 23 ] ابن نديم و « صفدى » نقل كردهاند كه « إسحاق موصلى » [ 24 ] را عقيده بر خلاف اين بوده ، زيرا گفته است : سه كس را ديدم كه چون سه كس را مىديدند ، مىگداختند ( يعنى : از خجلت و حقارت ذوب مىشدند ) . « هيثم » پسر « عدى » روبروى هشام كلبى ، علويه در برابر مخارق ( آهنگ ساز ) و ابو نواس در برخورد با « ابو العتاهية » . و آنچه معلوم است پسر كلبى در فن خويش از « هيثم » نامدارتر بود [ 25 ] اين داستان بنحو ديگر نيز روايت شده ، چنان كه ياقوت - در معجم الأدباء - ضمن ترجمهء حال هيثم پسر عدى از قول جاحظ به اين صورت نقل كرده است :
--> [ 22 ] الاغاني ، 19 / 58 . [ 23 ] بنگريد : البيان و التبيين ، 1 / 57 و الأغاني ، 21 / 246 . [ 24 ] إسحاق پسر ابراهيم موصلى أصلا كرد و ايرانى بود . إسحاق در سال يكصد و پنجاه به دنيا آمد و در سال 235 درگذشت . براى فرار از پرداخت مالياتى كه عمال بنى اميه از او مطالبه مىكردند ، از فارس گريخت و به كوفه آمد . او راويهء شعر و مآثر عرب ، و هم خود شاعر و آوازخوان بود . [ 25 ] البيان و التبيين ، 2 / 10 .