ابن الكلبي
43
كتاب الأصنام ( تنكيس الأصنام )
اصحاب مغازي و سير و حوادث را عموما « اخبارى » مىگفتند ، و دانايان علم حديث را « محدث » مىخواندند . علماء علم حديث چون بيشتر در نقل أحاديث پيامبر دقت مىكردند ، قول صاحبان مغازي و سير را در نقل حكايات پيشينيان قبول نداشتند . به همين جهت مثلا بيشتر محدثين واقدى و محمد پسر سائب و محمد پسر اسحق و هشام پسر محمد كلبى و ساير اخباريون را در نقل حديث ضعيف مىشمردند ، و حتى بعضى از آنها را متروك الحديث مىدانستند . چنان كه مالك بن انس محمد بن اسحق را از زمرهء دجالها مىشمارد . از اينرو پايهء محدث نزد مردم آن زمان از مقام « اخبارى » والاتر بود زيرا چه بسا اخباريان در نقل اخبار به نقل مطالب ناراست مىپرداختند و اين خود عيبي است كه در بيشتر كتب سير و تواريخ ، هر خواننده به آن برمىخورد ، و اعتبار گفتههاى اخبارى را متزلزل و مخدوش مىگرداند . بر خلاف نظر محدثين ، ارباب سير و تاريخ نويسان بزرگ قديم به مؤلفات پسر كلبى اعتماد و توجه خاصي داشتند و به همين جهت نوشتههاى آنها پر از اخبار و آثار منقول از هشام كلبى است . براى نمونه محمد پسر سعد كاتب واقدى در الطبقات الكبرى ، و احمد بلاذرى در فتوح البلدان و ابو جعفر محمد پسر جرير طبرى در تاريخ الأمم و الملوك و مسعودى در مروج الذهب كه هر چهار نفر از پيشوايان مورخان و سرآمد مصنفاناند ، مطالب بسيارى از هشام كلبى نقل مىكنند و او را ثقه مىدانند . احمد بن ابى يعقوب يعقوبى ( ابن واضح ) روايات و گفتههاى هشام را يكى از مآخذ و منابع معتبر تاريخ خود قرار داده