ابن الكلبي
16
كتاب الأصنام ( تنكيس الأصنام )
است كه آدم را بدان گرامى مىدارند و شما را از آن بهرهاى نيست . پس براى ايشان بتى تراشيد ، و او نخستين كسى است كه « بت » تراشيده است . آنگاه هشام از پدر روايت مىكند كه گفت : « ود » ، و « سواع » ، و « يغوث » ، و « يعوق » ، و « نسر » ، مردمان صالح و شايستهاى بودند كه همه در يك ماه بمردند . خويشان ايشان بر مرگشان سوگوارى كردند و سوز و گدازى داشتند . پس مردى از أولاد « قابيل » به ايشان گفت : آيا مىخواهيد پنج پيكر ( بت ) بر مثال ايشان بسازم كه بدرستى نمودار آنها باشد ، جز آنكه نمىتوانم در پيكرهاى آنها روح بدمم ؟ گفتند : آرى ! پس پنج پيكره به صورت آن پنج مرد بتراشيد ، و در جايى نمايان براى ايشان نصب كرد . آنگاه براى ديدار پيكرهء برادر و عموزادهء خويش مىآمدند ، و تعظيم مىكردند و پيرامون هر يك مىگشتند تا آنكه دوران نسل أول سپرى شد . و اين امر در عهد يردى پسر مهلايل ، پسر قينان ، پسر انوش ، پسر شيث ، پسر آدم روى داد . چون نسل ديگر روى كار آمد ، اين نحوه بزرگداشت بيش از نسل أول عمل مىشد و چون نوبت به نسل سوم رسيد ، گفتند پيشينيان ما اين پيكرهها را گرامى نمىداشتند مگر از اينرو كه از آنان اميد شفاعت و پايمردى نزد پروردگار داشتند ، پس به پرستش آنان پرداختند و كار بتان و كفر آنان بالا گرفت . اين بود كه خداى إدريس را به پيامبرى برانگيخت . إدريس آنان را به يكتا پرستى فرا خواند ولى نپذيرفتند و او را تكذيب كردند . . . و بنابر آنچه محمد پسر كلبى از ابو صالح و او از ابن عباس خبر داده كار اين مردم ( - قوم ) همچنان در پرستش بتان بود تا زمان نوح ، و خداى او را به پيامبرى برانگيخت و ايشان را به پرستش خداى يگانه دعوت كرد اما نافرمانى كردند و دروغگويش خواندند . پس