ابن الكلبي

134

كتاب الأصنام ( تنكيس الأصنام )

يا ذا الكفين لست من عبادكا ! * ميلادنا اكبر من ميلادكا ! انى حشوت النار في فؤادكا ! [ 53 ] [ « ذو الشرى » ] و « بنى حارث » پسر « يشكر » پسر « مبشّر » از قبيلهء « أزد » را نيز بنى بود كه « ذو الشرى » ناميده مىشد . و يكى از سران عرب در اين بيت از او ياد مىكند : اذن لحللنا حول ما دون ذي الشرى * و شج العدى منا خميس عرمرم ! [ 54 ] [ « أقيصر » ] و براى قبائل « قضاعه » ، و « لخم » ، و « جذام » و « عامله » ، و « غطفان » در دهكده‌هاى مشرف بر « شام » بتى بود « أقيصر » نام ، و دربارهء اوست كه « زهير » پسر « ابى سلمى » مىگويد : حلفت بأنصاب الاقيصر جاهدا * و ما سحقت فيه المقاديم و القمل ! [ 55 ] و « ربيع » پسر « ضبع فزارى » گفته است :

--> [ 53 ] ترجمهء اين سه مصراع بر اين تقريب است : « اى ذو الكفين ، من از بندگان تو نيستم ! نژاد ما والاتر از نژاد تو است ! منم كه درونت ( - دلت ) را يكسره از آتش پر ساختم ! » [ 54 ] ترجمهء اين بيت چنين است : « آن گاه در پيرامون ذي الشرى فرود آمديم ، و لشكرى پردامنه و انبوه از ما دشمن را درهم شكافت و درهم كوبيد . » [ 55 ] ترجمهء بيت بالا بر اين تقريب است : « سوگند ياد كردم به سنگهاى سر پا شدهء ( - أنصاب ) نزد « اقيصر » ، سوگندى استوار و به آنچه سر و صورتها بدان ساييده مىشود . »