ابن الكلبي

113

كتاب الأصنام ( تنكيس الأصنام )

سروده است ، از « لات » ياد مىكند ، و مىگويد : اطردتنى حذر الهجاء ، و لا * و اللات و الأنصاب لا تئل ! [ 19 ] « لات » همچنان ببود تا قبيلهء « ثقيف » ، إسلام آورد ، آن هنگام بود كه پيامبر خداى ( - صلى الله عليه و سلم - ) « مغيره » پسر « شعبه » را گسيل داشت تا آن را ويران كرد ، و به آتش بسوزانيد . و در اين باره « شداد » پسر « عارض جشمى » در آن وقت كه « لات » ويران شد و بسوخت ، قبيلهء « ثقيف » را از باز گشت به پرستش او ، و خشم آنان برايش نهى مىكند و مىگويد : لا تنصروا اللات ان الله مهلكها * و كيف نصركم من ليس ينتصر ؟ ان التي حرقت بالنار فاشتعلت * و لم تقاتل لدى أحجارها ، هدر ان الرسول متى ينزل بساحتكم * يظعن ، و ليس بها من أهلها بشر [ 20 ] و « أوس » پسر « حجر » به « لات » سوگند ياد كرده ، و گفته است : و باللات و العزى و من دان دينها * و باللّه ، ان الله منهن اكبر ! [ 21 ]

--> [ 19 ] ترجمهء بيت بالا بر اين تقريب است : « مرا از بيم هجاى من برون راندى ، نه ، سوگند به لات و ديگر بتان كه نجات نمىيابى . » [ 20 ] ترجمهء أبيات مذكور در بالا اين است : « لات را يارى نكنيد زيرا كه خدا هلاك كنندهء اوست ، و چگونه كسى را كه به خود يارى نتواند كرد ، يارى مىكنيد ؟ « همانا بتى كه با آتش سوخته و مشتعل شده است ، و در برابر سنگهاى خويش ( يعنى در برابر بتكدهء خود ) نجنگيده است ، خونش هدر است . « فرستاده وقتى كه بر پيشگاه شما فرود مىآيد ، كوچ مىكند ، در حالي كه هيچ آدمي از بستگان لات آنجا يافته نمىشود . » [ 21 ] ترجمهء اين بيت بر اين تقريب است : « سوگند به لات و عزى ، و هر كس به دين آنان گرويده است . و سوگند به خدا ، خدايى كه از آنان بزرگتر است . »