الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )

76

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي )

كه جمجمه‌هاى مرده‌ها زيرورو ميكرد با لشكر خود بالاى سر او ايستاد و گفت به من بگو چرا اين استخوان سرها را زير و رو ميكنى ؟ گفت براى آنكه بزرك آنها را از پست آنها بشناسم و در مدت بيست سال هر چه بررسى كردم نشناختم ذو القرنين به راه افتاد و از او گذشت و ميگفت مقصود تو پند دادن من بوده است در اين ميان كه ميرفت ناگاه رسيد بامت دانشمندى از قوم موسى آنان كه به حق هدايت شدند و بدان عدالت ورزيدند . يك ملت ميانه رو و عادلى ديد كه برابر تقسيم ميكردند و به عدالت حكم ميكردند باهم همدردى ميكردند و بهم مهربانى داشتند و همه يكوضع داشتند و يك كلمه ميگفتند دلهاشان بهم مايل بود و روش راست و رفتار خوشى داشتند گور مرده‌هاى آنها در سايه انداز و در خانه‌ها و اتاقهاشان بود خانه هاشان در نداشت امير نداشتند و قاضى نداشتند اغنيا و ملوك و اشراف نداشتند زندگى آنها كم و زياد نداشت و مختلف نبود و ستيزه نداشتند دشنام و كشتار در آنها نبود و آفت زده نبودند چون وضع آنها را چنين ديد سر تا پا در شگفت شد گفت اى مردم حال خود را به من گزارش بدهيد زيرا من همه زمين را از مشرق تا مغرب گرديدم دريا و درخت و صحرا و بيابان و كوه نور و ظلمت آن را ديدم و مانند شما را نديدم به من بگوئيد چرا گور مرده هايتان در پناه خانه‌ها و بر در آنها است ؟ گفتند بعمد اين كار را كرديم كه مرگ را فراموش نكنيم و يادش از دل ما بدر نرود ! گفت چرا خانه‌هاى شما در ندارد ؟ براى آن كه ميان ما دزد و متهم نيست و همه امين باشند چرا ميان شما امير و حاكم نيست ؟ گفتند ظلم ميان ما نيست كه محتاج به حاكم باشيم