الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )
71
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي )
متكبر مباش . سپس ذو القرنين نزد ياران خود برگشت و آنها را بسوى مشرق گردانيد و امتهائى كه در سمت مشرق بود بررسى كرد با آنها مانند امم مغرب معامله كرد و چون از كار آنها پرداخت بسوى سدى برگشت كه خدا در قرآن آن را ياد كرده است و در آنجا امتى يافت كه هيچ زبانى نميفهميدند ؛ بناگاه ميان او و سد پر از امتى بود كه آنها را يأجوج و مأجوج ميگفتند خوردن و نوشيدن و زايش آنان چون حيوانات بود و نر و ماده داشتند روى و تن و اندامشان بمردم ميبرد ولى كوچك بودند باندازهء يك بچه زن و مرد آنها از پنج وجب بلندتر نبود همه در يك اندازه بودند و خلقت و صورتشان شبيه يك ديگر بود سر تا پا برهنه بودند ريس و باف و لباس و كفش ميان آنها نبود بر تن آنها كركى بود چون كرك شتر كه آنها را ميپوشيد و از سرما و گرما محافظت ميكرد ، و هر كدام را دو گوش بود كه درون و برون يكى مو داشت و از ديگرى كرك بجاى ناخن چنگال داشتند و نيشهائى چون نيش درندگان و چون يكى از آنها ميخوابيد يك گوش خود را فرش ميكرد و ديگرى را لحاف خوراك آنها مارهاى بزرك دريا بود كه هر سال ابر آن را براى آنها پرتاب ميكرد و با آن زندگانى خوش ميگذرانيدند و به آنها سازگار بود و در موسمش در انتظار باريدن آن بودند چنانچه مردم در موسم باران انتظار آن را دارند و چون بر آنها ميباريد فراوانى داشتند و فربه ميشدند و زايش ميكردند و فزون ميگرديدند و يك سال كامل با آن گذران ميكردند تا موسم سال آينده و چيزى جز آن نميخوردند و كسى شماره آنها را جز خداى عز و جل كه آنها را آفريده بود نمىدانست و چون مارهاى دريائى بر آنها نميباريد گرفتار قحطى و تنگى و