الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )

35

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي )

ضرار - خدا هرگز چنين تكليفى نكند . هشام - ميدانم خدا چنين تكليفى نميكند ولى در مقام جدال و محاكمه از تو مىپرسم كه اگر خدا ببنده خود تكليفى كند كه قادر بر انجام آن نباشد آيا ستمكار باشد يا نه . ضرار - اگر چنين كارى كند ستمكار باشد . هشام - به من بگو خداى عز و جل بندگان خود را بيك دين و يك دستور مكلف كرده است بدون اختلاف كه جز آن را از آنها نپذيرد و بايد طبق دستور انجام دهند يا خير ؟ ضرار - آرى چنين است هشام - دليلى براى آنها بر دستورات اين دين معين كرده است يا بدون دليل آنها را مكلف كرده است و بدان ماند كه بكور تكليف خواندن قرآن كنند و بزمينگير تكليف رفتن بجهاد و حضور در مسجد نمايند ؟ راوى گويد ضرار در اينجا ساعتى خاموش شد و سپس گفت : بناچار بايد دليلى در ميان باشد و آن دليل با صاحب ( امام ) تو نيست . هشام تبسمى كرد و گفت نيمى از تو شيعه شد و بناچار به حق گرائيدى و ديگر ميان من و تو اختلافى وجود ندارد مگر در نامگذارى . در اينجا ضرار رشته سخن را بدست گرفت و گفت اكنون من سخن را به تو بر مىگردانم در اين موضوع . هشام - هر چه دارى بياور . ضرار - اى هشام امامت چگونه منعقد مىشود ؟ هشام - چنانچه خدا نبوت را منعقد ميسازد . ضرار - پس او در اين صورت پيغمبر است . هشام - نه پيغمبر نيست ، چون عقد نبوت بدست اهل آسمانست و عقد امامت بدست اهل زمين ، عقد نبوت بنزول فرشتگانست و عقد امامت بگفته پيغمبر است ولى هر دو بدستور خداى عز و جل ميباشند و بامر او بسته ميشوند جز آنكه وسيله نبوت فرشتگان هستند و وسيله امامت پيغمبر خداست . ضرار - دليل بر اين چيست ؟